تبليغاتX
ادبیات و فرهنگ و سیاست در اشتروت
ادبیات و فرهنگ و سیاست در اشتروت
ادبیات و فرهنگ و سیاست در اشتروت

دغدغه ای که امروز برای هر انسان ازاده ای وجود دارد همانا نگاه انسانی به افراد فارغ از جنس ونژادومذهب و.....است.نگاهی که اگردرجامعه بسط پیدا کند میتواند بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی وسیاسی وحتی اقتصادی را بهبود ببخشد وما را بسوی ان جامعه ایده الی که ارزوش را داریم سوق دهد .برای رسیدن به این ایده ال همه باید دست به دست هم بدهیم.

باارزوی روزهایی بهتر

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
< a href="cat-1.aspx" class="links" target="_blank">شعر نو
< a href="cat-2.aspx" class="links" target="_blank">زیباترین اشعار نو
< a href="cat-3.aspx" class="links" target="_blank">مقالات پیرامون مسائل روز
اخبار
پشتيباني

قالبساز آنلاين .

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
اعتراض به نام جعلی خلیج عربی در گوگل ومسائل پیرامون ان
ایرانیان به پا خیزند
سایت گوگل در اقدامی عجیب و با زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل در سایت خود نام خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر داده، اگر يك ميليون نفر اعتراض خودشون رو به اين آدرس بفرستند گوگل مجبور به برگرداندن خليج عربي به خليج فارس ميشه لطفا ساكت نشينيد اين خبر رو به اطلاع همه برسونيد "
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html


چگونه این فرم را پر کنیم ؟
شما دوستان برای این که با این قسمت هیچ مشکلی نداشته باشید ما اموزش ان را نیز برای شما اماده کرده ایم تا بدون هیچ گونه مشکلی قادر به ارسال نظر خود باشید.
پس از کلیک بر روی لینک بالا در صفحه نمایش داده شده برای شما در پایین صفحه بر روی گزینه "click here to sign petition " سپس در صفحه ظاهر شده شما سه گزینه را مشاهده میکنید قسمت اول "Name " در اینجا اسم خود را وارد کنید در قسمت " Email Address " شما ایمیل خود را وارد میکنید و در قسمت سوم " Comments " عبارت only persion gulf را وارد کنید و در پایان بر روی گزینه " perview your signature " کلیک کنید.
دوستانی که وبلاگ یا وب سایت دارند حتماْ این گزارش رو در صفحه اصلی وبسایتشون بزارن و دوستان دیگر هم از طریق فرستادن این متن به ادد لیستهای خود تلاش کنند تا امضای بیشتری جمع بشه.
تا این لحظه حدوداْ ۷۰۰ هزار نفر امضا کردن که باید این عدد به یک میلیون (۰۰۰/۰۰۰/۱) نفر برسه.

ادامه مطلب را هم بخوانید ونظر خود را راجع به تعرضاتی که اخیرا به تمامیت ارضی ایران وارد

میشود با ما در میان بگذارید


[ ]
+
درباره گوگوش
زندگی نامه گوگوش

خانم فائقه آتشين "گوگوش" در 18 بهمن 1331شمسي مطابق با 7 فوريه 1951 ميلادي (و به نقلي ديگر در سال 1328شمسي) در خيابان سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.
برخي نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربايجاني هايي بودند که از شوروي سابق مهاجرت کرده بودند اما برخي مي گويند پدر او اهل سراب تبريز بود که به تهران آمد و ساکن شد.


"گوگوش"کلمه اي است ارمني و نام مرد است مي گويند وقتي گوگوش خيلي کوچک بود يک حانواده ارمني همسايه آنها بودند که پسري به نام گوگوش داشتند .خانم آتشين ،"گوگوش" از اين نام خوشش آمد و به عنوان نام هنري خود انتخاب کرد.پدر وي هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتيک مي پر داخت که در آن روزگار بسيار پرطرفدار بود ومردم از برنامه هاي او استقبال مي کردند گوگوش خردسال نيز گاهي به پدر کمک مي کرد و از اين رو در دو سه سالگي روي صحنه رفتن را تجربه کرد. پدر گوگوش او را به هنر موسيقي و اجرا تشويق مي کرد آثار نبوغ و استعداد در همان کودکي در گوگوش هويدا بود و همه را به تحسين وا مي داشت.گوگوش از دوران خردسالي در راديو و تلويزيون هنرمندي مي کرد. ترانه هايي که با صداي کودکانه و سيماي معصوم و زيبايش در برنامه هاي راديو و تلويزيون مي خواند بسيار دلنشين و پر طرفدار بود .زمان سپري شد و دوران نوجواني و جواني وي فرا رسيد .او دختري زيبا و خوش اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسيقي و هنر با سالها تمرين و تجربه عجين شد و گوگوش را به يکي از محبوبترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران تبديل کرد و حتي اين شهرت و محبوبيت از ايران نيز پا فراتر گذاشت و در سر تاسر جهان به خصوص تاجيکستان نيز کشيده شد .برخي او را "شاهماهي موسيقي ايران " ناميده اند.

تا آنجا که من ميدانم زندگي کمتر هنرمندي در تاريخ موسيقي ايران اين چنين افتخار آميز اما پر فراز و نشيب بوده است از آنجا که در حجم اين مقاله محدودم مابقي زندگي هنري گوگوش و زنگي شخصي او را مانند گزارشي اراثه مي کنم اميدوارم حس و حال ابتداي اين مقاله و مطالب آينده شما را برانگيزد و خود بيشتر درباره گوگوش بخوانيد.

 
وي براي اولين بار بامحمودقربانی ازدواج کرد وکامبیز پسرش ثمره این ازدواج است.سپس با بهروز وثوقي بازيگر معروف و بار ديگر با مسعود کيميايي کارگردان مشهور ايراني ازدواج کرد و همچنين مادر خواننده جوان "کامبيز"است.گوگوش علاوه بر حوانندگي بازيگر توانايي بود ودر فيلمهاي مشهوري چون بيم و اميد (۱۳۳۹)
گدايان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه ديوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بي تا (۱۳۵۱)
ممل امريکايي (۱۳۵۳)
شب غريبان (۱۳۵۴)

همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنين (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکي مي ريزد (۱۳۵۷) هنرمندي کرد.
 
خوانندگي گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379او دوباره در کانادا خوانندگي کرد.
هنوز بخش مهمي از زندگي هنري گوگوش ناگفته باقي مانده و آن سبک و نقش او در موسيقي و خوانندگي است و تاثيري که بردلها گذاشت.براي بيان اين مطلب شما را به نظر دو تن از افرادي که در زندگي هنري و شخصي وي تحقيق کرده اند دعوت مي کنم
آفاي محمود خوشنام کارشناس موسيقي:"

گوگوش به يقين چهره ي استثنائي موسيقي پاپ ايران است. او تنها صداي خوش ندارد. دريافت شعر و آهنگ و تفسير سازگار آن ها از مهارت هاي ويژه ي او است. به جرات مي توان گفت که در طي 40 سالي که از حضور او بر صحنه ي مو سيقي پاپ ايران مي گذرد همتاي همسنگي پيدا نکرده است. آن ها نيز که از او تقليد کرده اند در همان حد مقلد باقي مانده اند!"
مرحوم محي الدين عالم پور نويسنده کتاب "روزگار تلخ و شيرين گوگوش"(شرح زندگي هنري و شخصي گوگوش )و کسي که در دوران وقفه خوانندگي گوگوش از تاجيکستان به ايران امد و درباره زندگي اش با او مصاحبه کرد:
"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خيلي صادقانه از ته دل و صميمانه و بدون ريا.او مکتب هنري ويژه خود را ايجاد کرد تکميل نمود زيرا از سه سالگي روي صحنه
بود آواز خواند نقش آفريد و روح مردم را با صداي دلنشينش نوازش داد و به دل و ديده مردم نشست.سعادت خودش وبهترين سالهاي زندگي اش را براي هنر قرباني کردو به قله مقصود رسيد بلي رسيد و اکنون بايد در اين قله پيروزي جاودان بماند


نقدی بر اثار گوگوش وبخصوص البوم اخیر وی به همراه دانلود البوم را در قسمت

لینک های روزانه بخوانید

 

 عکس درادامه مطلب


[ ]
+
حمید مصدق
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت
 

حمید مصدق

از انجایی که این شعر از حمید مصدق بسیار زیباست و مورد اقبال بسیاری از جمله یک دوست عزیز قرار گرفته به معرفی بیشتر اون با زدن این پست میپردازیم   

بقیه در ادامه مطلب


[ ]
+
سیمین بهبهانی
 

دوباره میسازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو میزنم، اگر چه با استخوان خویش

دوباره می بویم از تو گل، به میل نسل جوان تو

دوباره میشویم از تو خون، به سیل اشک روان خویش

دوباره یك روز روشنا، سیاهی از خانه میرود

به شعر خود رنگ میزنم، ز آبی آسمان خویش

اگر چه صد ساله مرده ام، به گور خود خواهم ایستاد

که بردرم قلب اهرمن، زنعره آنچنان خویش

کسی که "عزم رمیم" را، دوباره انشا کند به لطف

چو کوه می بخشدم شکوه، به عرصه امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز، مجال تعلیم اگر بود

جوانی آغاز میكنم، کنار نوباوگان خویش

حدیث "حب الوطن" زشوق، بدان روش سازمیكنم

که جان شود هر کلام دل، چو بربرگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی به جاست، کز تاب شعله اش

گمان ندارم به کاهشی، ز گرمی دودمان خویش

دوباره میبخشم توان، اگر چه شعرم به خون نشست

دوباره میسازمت به جان، اگر چه بیش از توان خویش


درد نیاز

ای دختر فقیر سیه چرده ی ملیح!
نام تو- ای شکفته گل ِ‌کوچه گرد!- چیست؟
در گردن برهنه ی چون آبنوس تو
این مهره های آبی گلگون زرد چیست،
در دیده ی درشت تو- ای دلفریب شوخ!
پنهان، نشان گمشده ی رنج و درد چیست؟
تو کیستی؟ - برهنه ی با درد همسری.
نادیده شانه گیسوی زیبای خویش را
رندانه زیر پوشش گلگون نهفته ای
ای نوگل شکفته به مرداب زندگی!
با کس ز راز خود، ز چه حرفی نگفته ای؟
نشکفته غنچه ای که ز شاخت بریده اند،
اینک به خک راه غم و درد، خفته ای:
در بوستان عمر، تو آن شاخ بی بری!
دانی تو را که زاده؟ - نه! اما بدان که او
مانند تو، به خک تباهی نشسته بود.
او هم ز تازیانه ی بیداد، پیکرش
چون پیکر نحیف تو، رنجور و خسته بود.
او چون تو بود و، چون تو درین گیر و دار عمر
با سنگ یأس، جام امیدش شکسته بود:
بدبخت زاد، زاده ی بدبخت دیگری!
از صبح تا به شام به هر سوی می دود
از بهر نان دو چشم سیاه درشت تو...
بر کفش های کودک من بوسه می زنی
شاید که سکه یی بگذارم به مشت تو.
خم کرده ای ز بس بر هر رهنورد، پشت،
باز نیاز و عجز دو تا کرده پشت تو:
از بار خویش دیده ای ایا گران تری؟
زن ها به نفرت از تو نهان می کنند روی
کاینجا نمی کند اثری آه سرد تو،
در جان مردها هوس و شور می دمد
زیبایی ی ِ‌نهفته به زنگار ِ گَرد تو.
وان سکه یی که گاه به مشت تو می نهند
پاداش حسن توست، نه درمان درد تو.
اینش سزاست مرغک بی بال و بی پری!
دردا! درین خرابه ی دلگیر جانگداز
هرگز تو را به منزل مقصود راه نیست.
هرگز تو را به مدرسه یی یا به مکتبی
یا دامن محبت پکی، پناه نیست.
بیدادگر نشسته بسی در کمین تو
اما، هزار حیف! کسی دادخواه نیست-
نه راد مردی و نه کریم توانگری...

به ادامه مطلب بروید


[ ]
+
زیباترین اشعار
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه
سيب را دزديم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما سيب نداشت

حمید مصدق


 بقیه در ادامه مطلب


[ ]
+
نقدی بر یک شعر از فروغ فرخزاد

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و سکوت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او

هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است

حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
 و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود


این شعر فروغ نشانه درک وفهم بالای وی از شرایط اجتماعی است که در ان زندگی میکند.بی شک او یک زن ازاده ایست که توانست با جسارت تمام خود را ازقید حصارهایی که جامعه برای یک زن ایجاد کرده بود رهایی بخشد و این میتواند الگویی برای انسان امروز ما باشد.با استعاره های زیبا شعرش را قالب میبندد وبه خرافات جامعه انجایی که از مادر خود میگوید.به بی تفاوتی جامعه زمانی که از پدر میگوید.وازتفاوت فاحش بین زن ومرد در اجتماع موقعیکه به برادری بی قیدو بند وخواهری در بند اشاره میکند میگوید.خواهری که خواسته یا ناخواسته خانه- عشق وزندگیش مصنوعیست  ودردی که فروغ به ان به زیبایی اشاره میکند ابزاری شدن نقش زن است.یک نقش ظاهری .وتنها حقی که بطور طبیعی برای او هنوز باقیست حق باروری وبچه دار شدن است وانهم نه ارادی بلکه ناخواسته وتحمیلی.فروغ به فکر درمان باغچه است وفکر میکند ولی او تنهاست وباغچه رنگ میبازد.حقیقتی تلخ که امروز هم ما با ان دست در گریبانیم.کسانی که امروز پیرامون ما فراوانند.به ظاهر دوستان و دلسوزانی که دم از انسانیت واحقاق حقوق خود دارندولی اسیر همان مصنوعیات زندگیند ودر رویارویی زندگی مصنوعی وتفکر چیزی که پیروز است عشق مصنوعی-نان واب مصنوعی-هم خوابگی مصنوعی وخوشبختی مصنوعیست والبته تولید فرزند طبیعی .اینانند دوست نماهایی که رفیق نیمه راهند.وبه قول فروغ صورتک های بیگانه دوست نما ودست های بیهوده بظاهر یاری رسان.فروغ را میتوان اسطوره تجدد خواه معاصر دانست که با بینشی فراخ و بدور از نیازهای مصنوعی انسان امروز مابه بیان جسورانه کاستی ها پرداخته ودر این راه زیان های فراوانی هم از اجتماع خود متحمل شده است.کاری که امروز حتی بعد از گذشت سالها هم کمتر کسی جسارت انجام ان را دارد.ولی او پاداش فکر کردن وسنت شکنی خود راگرفت وبرای همیشه جاودانه شد.تک تک ما میتوانیم فروغ هایی برای جامعه خود باشیم و این امکان ندارد جز با تفکر بدون قیدوبند وکنار گذاشتن تعصب وچارچوب های فکری که ما را از نعمت فکر کردن محروم میکنند.به امید روزی که ارزش ادمها به انسان بودن انها سنجیده شود ونه زن یا مرد بودن-سیاه یا سفید بودن-خودی یا نا خودی بودن انها و........

[ ]
+
درباره فریدون مشیری
فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جدپدری اش به واسطه

ماموریت ادرای به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهیم مشیری

 افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد

و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه مندان به شعر بود و در

خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید.                بقیه در ادامه مطلب


[ ]
+
بهترین سروده های فریدون مشیری
 اشعار بیادماندنی از فریدون مشیری
كوچه

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو به من گفتی :
از این عشق حذر كن!
لحظه ای چند بر این آب نظر كن
آب ، آئینه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!
تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!
با تو گفتم :‌
"حذر از عشق؟
ندانم!
سفر از پیش تو؟‌
هرگز نتوانم!
روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم،
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"
باز گفتم كه: " تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!
اشكی ازشاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشك در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید،
یادم آید كه از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه كشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كنی دیگر از آن كوچه گذر هم!
بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!


  اشعار منتخب وعکس در ادامه مطلب
[ ]
+
احمد شاملو

دهانت را میبویند...

مبادا گفته باشی دوستت میدارم...

دلت را میبویند...

روزگار غریبی است نازنین....

و عشق را ...

کنار تیرک راه بند..

تازیانه میزنند..

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

در این بن بست کج و پیچ سرما...

آتش را ...

به سوخت بار سرود و شعر...

فروزان میدارند...

به اندیشیدن خطر مکن...

روزگار غریبی است نازنین...

آن که بر در میکوبد شباهنگام...

به کشتن چراغ آمده است...

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...

آنک قصابانند..

بر گذرگاهها مستقر...

باکنده و ساتوری خون الود...

روزگار غریبی است نازنین....

و تبسم را بر لب ها جراحی میکنند...

و ترانه را بر دهان...

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد...

کباب قناری...

بر آتش سوسن و یاس...

روزگار غریبی است نازنین....

ابلیس پیروز مست...

سور عزای ما را بر سفره نشسته است...

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد...

  درباره احمدشاملودرادامه مطلب


[ ]
+
درباره فروغ

 درباره فروغ در ادامه مطلب بخوانبد

 

فروغ از پيشتازان تجدد در ايران است، به اين اعتبار كه؛ اگر چه نيما در شعر فارسي صاحب اين مقام است، ولي شعر فروغ با حضور زن دنياي معاصر در آن، با تمامي وجود و فرديت اين زماني خويش، تازگي دارد. به اين اعتبار كه؛ براي اولين بار زن به عنوان زن به شعر راه يافته است.. از اين روست كه مي توان از او نيز، در شمار پيشگامان عرصه تجدد در ايران نام برد. 

 


[ ]
+
فروغ فرخزاد
زیباترین اشعار فروغ
 
  پرنده مردنی است

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی ست


 

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه میگوید.............


 بی شک شعر دلم برای باغچه میسوزد از بهترین سروده های این شاعره ازاده است.بقیه شعر ونقدی بر ان را در ادامه مطلب بخوانید
 
[ ]
+

قالب ساز آنلاين
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!
سايت اصلي - لينك باكس تمام اتوماتيك