چگونه شانس بياوريم؟
پنجشنبه سی ام خرداد 1387
چگونه شانس بياوريم؟

هنگامي كه به 45 سال گذشته برميگردم، چنين به نظرم ميرسد كه بزرگترين عامل تمام موفقيتهاي من به عنوان دانشجو، ديپلمات يا تاجر، خوش شانسي بوده و بس. هنگامي كه از ناپلئون پرسيدند كه آيا او ترجيح ميدهد فرماندهان ارتش وي شجاع باشند يا زيرك، او پاسخ داد هيچكدام، من فرماندهان خوش شانس را ترجيح ميدهم.
سوال اينجاست، چگونه شانس بياوريم؟
در اينجا هفت عادتي را كه براي من عامل خوش شانسي بوده اند، با شما در ميان ميگذارم:
1. ماجراجو باشيد اما سر دار و ندارتان شرط نبنديد.
تمام موفقيتهاي من به خاطر روحيه ريسك پذيرم بوده است. من آسايش تحصيل در دانشگاه شهر خود را رها رده و براي تحصيل به خارج رفتم. بر سر موضوعي كه واقعا برايم اهميت داشت در مقابل رئيسم ايستادم. از كار در شركت استعفا داده و كار خودم را به وجود آوردم. به فروشنده اي در مقابل وثيقه اندك پول قرض دادم و موارد بيشماري از اين قبيل. اينها، كارهايي بودند كه بيشترين پاداش را به دنبال داشتند. اما، در تمام اين موارد من ميتوانستم از عهده پيامدهاي شكست هم بربيايم. البته قرار هم نبود كه در صورت شكست به جزيره الب تبعيد شوم، اما بايد همه جوانب كار را سنجيد. هرچند كه من هميشه هم نمينشينم و يك برنامه عريض و طويل بچينم، بيشتر اوقات تنها از حس دروني خود پيروي ميكنم، اما در تمام شرايط، كاري را انجام ميدهم كه بدانم ميتوانم از پس شكست آن برآيم.
2. كار را با اعتماد به ديگران آغاز كنيد:
شما نميتوانيد تك و تنها به جاي برسيد و تنها با كمك ديگران ميتوانيد به اهداف خود دست يابيد. اين ديگران شامل دوستان، خانواده، همكاران، روئسا و كاركنان، فروشندگان و خريداران هستند. اگر شما ذاتا شكاك هستيد يا دوست داريد تمام كارها را به تنهايي انجام دهيد، امكان اينكه بخت به شما رو كند بسيار كم خواهد بود. زيرا معمولا شانس توسط ديگران بر سر راه شما قرار ميگيرد.
3. با مهره هاي قوي خود بازي كنيد:
نقاط قوت خود را بشناسيد و آنها را به كار گيريد. نقاط ضعف خود را نيز بشناسيد و از اينكه مجبور به استفاده از آنها شويد، اجتناب كنيد. از وانمود كردن به قدرتهايي كه فاقد آن هستيد خودداري كنيد. شما ميتوانيد توان و قدرتمندي خود را افزايش داده و بر ضعفهاي خود چيره شويد. اما قبل از هرچيز بايد مهارتها، استعدادها، دانش و روابط خود را به خوبي بشناسيد و در هر زمان كه ميتوانيد، از آنها استفاده كنيد. اين كار احتمال خوش شانس بودن را افزايش ميدهد.
4. بيش از آنچه ميگيريد، پس بدهيد.
اگر ميخواهيد افراد خوش شانس را به برنامه خود وارد كنيد، آماده بخشش باشيد. شما بايد بدون چشمداشت، براي ديگران قدمي برداريد. جربيات من، همواره نشان داده اند كه اين ضرب المثل قديمي: "از هر دست بدهي، از همان دست ميگيري" واقعيت دارد و مطمئن باشيد كه آنچه را بخشيده ايد، چه مالي و چه معنوي، در غير منتظره ترين موقعيت به شما باز ميگردد و گره از كارتان ميگشايد.
5. متناسب و سلامت شويد و اين حالت را حفظ كنيد:
نظور از تناسب و سلامت تنها از نظر فيزيكي نيست. منظور من بهداشت و سلامن جسمي، فكري و رواني است. صحيح غذا بخوريد و فعال باشيد. در هر سن و موقعيت به مطالعه و آموختن بپردازيد. مثبت انديش باشيد. بدانيد كه لزوما همواره همه چيز بر وفق مرادتان نيست. اما با اعتقاد بر امكان پذير بودن موفقيت، حتي در موقعيتهاي دشوار نيز پيروز خواهيد شد. هرگز هنگام شب و زماني كه خسته هستيد، به مشكلات عمده و سخت نيانديشيد. سلامت و انرژي شانس به همراه خواهند داشت و قدرت مقابله با شكست را در اختيارتان ميگذارند.
6. در برقرار كردن ارتباط و اطلاع رساني مهارت يابيد:
شما بايد بتوانيد به خوبي به ديگران بگوييد كه هستيد و چه ميخواهيد. بر روي مهارتهاي كلامي خود كار كنيد. منظور من شيوه استفاده از كلمات، روش واضح سخن گفتن و نوشتن و بيان منظور با كلامي ساده اما قدرتمند است. اگر فرصت داريد، زبان ديگري نيز بياموزيد. دانستن چند زبان مختلف، شانس بسياري براي من به همراه داشت و امكانات كاري فراواني در اختيارم قرار داد. به ياد داشته باشيد كه در دهكده جهاني، اهميت زبان هرگز كم نخواهد شد.
7. در كار و صنعت واقعي خود گام برداريد:
يك حسابدار ميتواند به خوبي از برنامه هاي اقتصادي، جدولهاي مختلف درآمد و سود و زيان و... مطلع باشد و كار خود را به خوبي انجام دهد، اما بعيد است بتواند تغيير شغل داده و كفاش خوبي شود. هر راه اندازي، هر شركت و هر معامله اي بر مبناي يك صنعت يا برپايه رشته علمي يا تجربي خاصي بنا شده است. به سوگند بقراطي رشته مورد نظر خود وفادار باقي بمانيد. در اينصورت ديگران متوجه ميشوند كه شما واقعا در حرفه خود وارد و كارآمد هستيد و بخت به شما رو خواهد كرد. با پرداختن به اين عادات، به شانس فرصت بدهيد به سراغتان بيايد. هر چه زودتر، بهتر.
[ ]
+
تاپ لینک ها
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
شباهت دایی و احمدی نژاد
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
|
|

- هر دو توسط اقلیت قدرت منصوب شدند توسط کسی "انتخاب" نشدن !
- هر دو در کوتاهترین مدت از محبوبترین چهره به منفورترین چهره تبدیل شدن !
- علت شکست هر دوتا در تمام کارهاشون مدیریت قبلی بوده !
- اگر بهشون فحش هم بدی باز میگن به زور میخوایم به مردم خدمت کنیم !
- هر دوتا میدونن مردم از کاراشون بدشون میاد باز میشینن از کاراشون تعریف میکنن !
- هر دوتا توسط مافیای قدرت روی کار اومدن بعد میخوان یقه همون مافیا رو بگیرن !
- مدیریت هر دو باعث میشه که ایران پنجاه سال عقب بیفته !
- هر دوتا یه کاری میکنن که آدمهای با استعداد و توانا ول کنن از ایران برن !
- هر دوتا برای تیتر و سمتی که دارن خیلی بچه اند !
- فکر میکنن اگه آدم آشپز خوبی باشه رستوران دار خوبی هم هست !
- درباره همه چیز مدرک و تحصیلات دارن غیر از کاری که دارن میکنن !
- هر دو وقتی حرف میزنن همه میخندن !
- عاشق قهرمان بازی از راههای نامتعارفش هستن !
- دیوار حاشای هر دوتا خیلی بلنده !
- دقیقاً وقتی شکست میخورن میگن پیروز شدیم !
- اگر بخوان پسر خاله شوماخر رو ختنه کنن ایندوتا زودتر از خود شوماخر رفتن آلمان !
- آدمهای متخصص و وارد رو رد میکنن میگن ما پابند اصول هستیم !
- اگه ازشون بپرسی تو خواب هم میدیدی که اینکاره بشی میگن آره ما اصلاً از اولش برنامه ریزی کرده بودیم که به اینجا برسیم !
- روی کار آمدن هر دوتاشون بخاطر آشفتگی و هردمبیلی اوضاع بوده !
- چهره هیچکدومشون تو عکس نمیفته ! دائی از بالای کادر میزنه بیرون احمدی نژاد از پائین !
علیرضا رضائی |
[ ]
+
تاپ لینک ها
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
ویژگیهای جدید جیمیل
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
ویژگیهای جدید جیمیل
از 4 سال پیش که سرویس میل گوگل راهاندازی شد، همواره علامت بتا را در کنار لوگوی آن میدیدیم، این موضوع باید مایه خوشحالی کاربران آن باشد، چون نشان میدهد، هنوز گوگلیها، جیمیل را محصول نهایی خود نمیدانند و در صدد هستند هر از چندگاه ویژگی جدیدی به آن اضافه کنند.
از صبح امروز Google lab
، ویژگیهای جدیدی به جیمیل اضافه کرده است، شما می توانید با رفتن به قسمت setting
(شمال شرقی صفحه!) و بعد کلیک روی labs
، لیستی از این ویژگیها را ببینید و بر حسب سلیقه خود آنها را فعال کنید.
اگر labs را ندیدید با یک بار sign out و sign in، به احتمال فراوان مشکلتان حل میشود.
بعضی از این ویژگیهای جدید از این قرار هستند:
- ابرستارهها: می توانید علاوه بر ستاره از آیکونهای دیگری برای نشانگذاری میلهای خودتان استفاده کنید.
- مشاهده عکسهای پروفایل دوستانتان، هنگام چت با آنها.
- شخصیسازی میانبرهای صفحه کلید
- ترک اعتیاد!: کسانی که اعتیاد چک کردن زود به زود میل دارند، می توانند با این ویژگی به طور موقت و مثلا برای 15 دقیقه صفحه میلشان را بلوک کنند.
- Mouse gestures: با راست کلیک کردن روی صفحه و حرکت دادن موس، یک سری اعمال از پیش تعیین شده انجام میشود. مثلا اگر موس را به سمت راست ببرید، به صورت خودکار، به میل بعدی راهنمایی خواهید شد.
گوگل بر اساس میزان استقبال کاربرانش از این ویژگیهای «آزمایشگاهی»، تعدادی از آنها را به صورت پیشفرض در جیمیل خواهد گنجاند.
[ ]
+
معبودهای من
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
تو اي اموزگار بزرگ درسهاي شگفت من...
...اي كه به من اموختي كه عشقي فراتر از انسان و فروتر از خدا نيز هست وان
دوست داشتن است و ان اسمان پر افتاب ارادت است و ان بي تابي پر نياز و
دردمند دو روح خويشاوند است اشنايي دو تنهاي سرگردان بي پناه در غربت پر
هراس و خفقان اور اين عالم است...
وتو اموختي كه انچه دو روح خويشاوند را در غربت اين اسمان و زمين
دردمند مي دارد ونيازمند و بي تاب يكديگر مي سازد دوست داشتن است ومن در
نگاه تو اي خويشاوند بزرگ من ! اي كه در سيمايت هراس غربت پيدا بود و در
ارتعاش پراضطراب سخنت شوق فرارپديدار! ديدم كه تبعيدي اين زميني و قرباني
معصوم اين زمان ! ومن در ان تيغه مرموزو ناپيداي نگاه تو كه از عمق چشمان
پر غوغايت ان من پنهان شده در عمق خويشتنم را خبر مي كرد ودر گوشش
قصه هاي اشنايي مي سرود...
.... چهره اشناي تو را در انبوه قيافه هاي راحت و بي اضطراب خلايق باز
شناختم و محتاج تو شدم و بو ي خوش دوست داشتن مشام بودنم را پر كرد و
هواي دوست داشتن فضاي خالي جانم را سر شار كرد ودر داشتن تو ارام گرفتم
ودر تصور بودن تو در اين غربت اسودم و شكيبائيم در زير صخره بي رحم و
سنگين زيستن - كه بر سينه ام افتاده است – به نيروي اگاهي من به حضور تو در
زير همين سقف كوتاه و بي دردي كه بر سرم ايستاده است نيرو گرفت و دم
زدن را و بودن را و حضور خويشتن را و غربت را و تنهايي دردناك در
انبوه جمعيت ر ا و سكوت رنج اور در بحبوحه هياهو را و بي كسي هراس اور
در از دحام همه كس را و اسارت در ديگران را و پنهان شدن در خويشتن را
و خفقان نگفتن ها ر ا و عقده ننوشتن ها را و مجهول ماندن در پس پرده زشت
اوازه ها را و بيگانه ماندن در جمع شوم اشنايي ها و اتش پر گداز انتظار هاي
بي حاصل را – كه اين همه را چشمان هوشيار تو در من ديد و زبان الهام تو
از ان اگاهم كرد – همه را وهمه را با تسليت مقدس و اعجاز گر اين كه
مي دانستم تو هستي در خود فرو مي خوردم و در زير اين اوار غم بر پا
مي ايستادم و مي رفتم و دم نمي زدم و زنده مي ماندم..
دكتر علي شريعتي
[ ]
+
عکس های جالب و دیدنی
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387

به اینم میگن ازادی بیان

دوش افتاب اسلامی.(راسته که حکومت ها لایق ملت ها هستند)

مردی که دست بر هر چه میگذارد خراب میشود
بقیه عکس ها در ادامه
[ ]
+
دانستنیها
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
بعد از ازدواج همجنسگرایان:
نوع جدیدی از ازدواج در آمریکا آغاز شد!
بعد از آنکه در غنی ترین ایالت آمریکا یعنی کالیفرنیا همجنسگرایی و ازدواج همجنسگرایان مجاز شناخته شد نوع دیگری از ازدواج نیز برای اولین بار در این ایالت پا به عرصه گذاشت: ازدواج گروهی!
ازدواج همجنسگرایان باعث ایجاد مشاغل جدیدی شده است؛ از تولید مبلمان های ویژه زنان همجنسگرا و مردان همجنسگرا تا ساخت کیکهایی مختص این نوع ازدواجها و ارتباط ها!
اما به گزارش حریت، آخرین نوع ازدواج که در آمریکا به صورت قانونی ثبت شد بسیار عجیب تر از قانونی شدن ازدواج بین همجنسگرایان است: برای اولین بار در تاریخ دو زن و شوهر با دو زن و شوهر دیگر به صورت قانونی ازدواج کردند!
زوج تونی و کایه با کوین و سندی به صورت قانونی ازدواج کردند.
عشق و ازدواج چهارگانه این دو زن و شوهر همه را متعجب کرده است. تونی، کایه، کوین و سندی که برگه های امضای چهارگانه را امضا کرده اند به خانه جدیدی نقل مکان کردند.
این چهار نفر در منزل جدید، یک تخت مشترک دارند و به صورت گروهی مسئولیت فرزند تونی و کایه را نیز به عهده گرفته اند.
تعداد فرزندان :
بيشترين تعداد فرزندي كه از يك مادر زاده شده 69 و متعلق به زن اول ( از دو زن ) فئودور واسيليف روستايي اهل شويا ( در 241 كيلو متري شرق مسكو ) است .
او طي 27 زايمان ، 16 جفت دوقلو ، 7بار سه قلو و 4بار چهارقلو به دنيا آورد.اين نوزادان كه در فاصله سالهاي 1725 - 1765 چشم بر اين جهان گشودند ، روي هم رفته همگي سالم به دنيا آمده اند و حد اقل 67 نفر از آنها دوران كودكي را پشت سر گذاشته اند .
بارور ترين مادر كنوني جهان خانم لئونيتا آلبينا اهل شهر سن آنتونيو در شيلي است كه تا كنون 44 فرزند به دنيا آورده و طبق گزارشها ، در نوامبر 1980 مجددا بارور بوده است . به گفته شوهر نامبرده ، آن دو در سال 1943 در آرژانتين ازدواج كردند و قبل از عزيمت به شيلي صاحب 5 سري 3قلو ( همه پسر ) بوده اند .از فرزندان اين دو فقط 40 فرزند ( 24 پسر و 16 دختر )امروز در قيد حيات هستند.
______________________________
دیوید بلین :

يويد بلين .متولد 4 آپريل 1973 ، در بروكلين واقع در شهر نيويورك در امريكا ، يك شعبده باز و ايفا كننده اعمال مخاطره آميز و محيرالعقول.
او جادوگري خياباني است . از نمونه كارهاي او حركت دادن اجسام با قدرت تمركز، شعبده بازي با كارت، غيب شدن وناپديد كردن اشياء است. او شعبده بازي را از سنين بسيار پايين و به تشويق مادرش كه در 19 سالگي او را از دست داد آغاز كرد. بلين با اجراي خطاي ادراك، در هوا شناور شدن و زنده كردن مگس مرده شهرت زيادي بدست آورد تا اينكه برنامه هاي تلويزيوني ويژه اي براي اين جادوگر تهيه شد. كار او تا آنجا پيش رفت كه او دست به كارهاي ركوردساز زد مثل :7 روز زنده به گور شدن، 61 ساعت در يخ منجمد شدن، روي يك لبه باريك 56 سانتي در ارتفاع 27متري بدون محافظ و تكيه گاه و آب وغذا براي مدت 35 ساعت باقي ماندن، در يك محفظه شيشه اي بدون غذا به سر بردن و در نهايت 7 روز زير آب زندگي كردن.
در تاريخ 5 آوريل 1999 او بمدت هفت روز در يك تابوت شيشه اي در ته يك گودال روباز دفن شد و رهگذران دايم او را زير نظر داشتند او در اين مدت فقط 44 قاشق غذاخوري در روز آب مي خورد.
منجمد در زمان :
در 27 نوامبر 2000 برنامه منجمد در زمان را اجرا كرد و در ميدان ساعت در نيويورك در داخل توده يخي قرار گرفت .لوله اي كه به او آب و هوا مي رساند به او وصل بود .او 61 ساعت و 40 دقيقه و 15 ثانيه در يخ شفافي كه همه مي توانستند داخل آ نرا ببينند واقعا منجمد شده بود بعد خروج از يخ به دليل اينكه احتمال به شوك رفتن او بود به بيمارستان منتقل شد . او تا يك ماه بعد نمي توانست به درستي راه برود.
دوران و سرگيجه :
در تاريخ 22 مارس 2002 يك جرثقيل او را تا ارتفاع 27 متري بالا برد .او به يك پايه كه فقط 56 سانت پهنا داشت منتقل شد و براي 34 ساعت و 23 دقيقه بدون آب و غذا و تكيه گاه باقي ماند بدون هيچ وسيله و پوشش حفاظتي. سرانجام او با پريدن به پايين به روي يك سكو به ازتفاع 5\3 متر به اين كار محيرالعقولش خاتمه داد اما در پي اين سقوط كمي دچار ضربه مغزي شد كه با قرار گرفتن تحت درمان برطرف شد.
در 5 سپتامبر 2003 بلين براي 44 روز در يك محفظه از جنس پلاكسي گلاس كه در ارتفاع 9 متري از سطح زمين آويزان بود، قرار گرفت. درحالي كه دوربينها او را تحت نظر داشتند او اين 44 روز را بدون غذا و تنها با آب سپري كرد . هنگامي از محفظه خارج شد آنقدر ضعيف و ناتوان بود كه تنها توانست بگويد " همه شما را دوست دارم" سپس به بيمارستان انتقال يافت. او در اين مدت 5\24 كيلوگرم وزن از دست داد.
سرانجام در تاريخ 1 مي 2006 (سالروز تولد من !) او در يك آكواريم كه براي انسان طراحي شده بود به مدت يك هفته در آب غوطه ور بود.
او قصد داشت با شكستن ركود حبس نفس كه 8 دقيقه و 58 ثانيه بود به اين برنامه خاتمه بدهد. او براي دست يابي به اين ركورد پاهاي خود را با زنجير به كف آكواريم بست اما بعد از 7 دقيقه و 8 ثانيه ناگهان بدنش سياه شد و غواصان او را بيرون كشيدنداو تنها 38 ثانيه تا مرگ به دليل بالا رفتن سطح دي اكسيد كربن خونش فاصله داشت.بعد از 7 روز غوطه ور ماندن در آب پوست دستهاي او شروع به ريزش كرد.
ديود بلين مي گويد" من هيچ وقت راجع به مرگ فكر نمي كنم اما در خودم آمادگي براي مواجه شدن با اون رو بوجود مي آورم هيچ ترسي وجود نداره مگر ترس از نا شناخته ها."
و سرانجام اين جادوگر مرموز يك برنامه وحشتناك را به اجرا درآورد او در حالي كه در يك برنامه تلويزيوني گفت اطراف قلبش را به نشان عشق خالكوبي كرده و با كنار زدن لباسش آن محل را نشان داد سپس ادعا كرد كه مي تواند نبضش را كند يا حتي متوقف كند! او از مجري برنامه خواست تا نبض او را كنترل كند و مجري برنامه تائيد كرد كه نبض او كند شده است!َ بعد بلين دكمه هاي پيراهنش را باز كرد اما اين بار داشت گوشت اطراف قلبش را سوراخ مي كرد . صورت او كج و معوج شده بود و از حالت طبيعي خارج شده بود. نهري از خون از سينه بلين جاري شد.به نظر مي رسيد دارد به عمق بيشتري نفوذ مي كند . ناگهان انگشتانش را داخل سينه اش فرو برد و از شدت درد فرياد كشيد. خون روي زمين پاشيده و او يك قلب در حال تپش را از سينه اش بيرون كشيد!! بلين در حال ناله كشيدن بعد از دو سه قدم برداشتن نقش بر زمين شد!
______________________________
بقیه در ادامه مطلب
[ ]
+
برنامهي كامل دور نخست فوتبال جام ملتهاي اروپا
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
در ادامه مطلب بخوانید
[ ]
+
تاپ لینک ها
دوشنبه بیستم خرداد 1387
اخبار،موسیقی روز،عکس،کلیپ و موبایل
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
تاپ لینک ها
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387
زیباترین اشعار حافظ
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷-۷۹۲ هجری قمری)، شاعر
و غزلسرای بزرگ قرن هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است.
بسیاری حافظ شیرازی را بزرگترین شاعر ایرانی تمام دورانها میدانند. بیشتر اشعار حافظ غزل میباشد و بنمایه غالب غزلیات او عشق است.
حافظ به همراه سعدی، فردوسی و مولانا چهار رکن اصلی شعر و ادبیات فارسی را شکل دادهاند
دیوان حافظ که مشتمل بر حدود ۵۰۰ غزل، چند قصیده، دو مثنوی، چندین قطعه، و تعدادی رباعی است، تا کنون بیش از چهارصد بار به اشکال و شیوههای گوناگون، به زبان اصلی فارسی و دیگر زبانهای جهان بهچاپ رسیده است. شاید تعداد نسخههای خطّی ساده یا تذهیب گردیدهٔ آن در کتابخانههای ایران، افغانستان، هند، پاکستان، ترکیه، و حتی کشورهای غربی از هر دیوان فارسی دیگری بیشتر باشد
همچون همهٔ هنرهای راستین و صادق، شعر حافظ پرعمق، چندوجه، تعبیریاب، و تبیینجوی است. او هیچگاه ادعای کشف و غیبگویی نکرده، ولی ازآنجا که به ژرفی و با پرمعنایی زیسته است و چون سخن و شعر خود را از عشق و صدق تعلیم گرفته است، کار بزرگ هنری او آینهدار طلعت و طینت فارسیزبانان گردیده است
| مرا تا عشق تعلیم سخن کرد |
|
حدیثم نکتهٔ هر محفلی بود |
| مگو دیگر که حافظ نکتهدانست |
|
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود |
حافظ را چیرهدستترین غزل سرای زبان فارسی دانستهاند (صفحهٔ ۲۲۴ Arthur Arberry) موضوع غزل وصف معشوق، می، و مغازله است و غزلسرایی را باید هنری دانست ادبی، که درخور سرود و غنا و ترانه پردازی است.
با آنکه حافظ غزل عارفانهٔ مولانا و غزل عاشقانهٔ سعدی را پیوند زدهاست، نوآوری اصلی بهسبب تک بیتهای درخشان، مستقل، و خوشمضمون فراوانی ست که ایجاد کردهاست
| پیش ازاینت بیش ازاین اندیشهی عشّاق بود |
|
مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان |
|
بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود |
| پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند |
|
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد |
|
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود |
| حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین |
|
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود |
| شعر حافظ در زمان ادم اندر باغ خلد |
|
دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود |
وبا انکه هیچکس به اندازه حافظ به قران نزدیک نبوده است ولی در شعر او هیچ خبری از
دین فروشی و نان به نرخ روز خوردن که امروزه اگر کسی میخواهد به مقامی و شهرتی برسد
باید انرا داشته باشدخبری نیست.
حتی او از واعظان که بر محراب و منبر تزویر می کنند مینالد.
حافظ از دل میگوید و هرگز نخواسته است که شعرش را به تزویر و تعصب الوده کند و مطمئنا
مهم ترین دلیل رسوخ شعر او در میان دل هر انسانی نیز همین است.
| واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندمشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرسگوییا باور نمیدارند روز داورییا رب این نودولتان را با خر خودشان نشانای گدای خانقه برجه که در دیر مغانحسن بیپایان او چندان که عاشق میکشدبر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گویصبحدم از عرش میآمد خروشی عقل گفت |
|
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنندتوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنندکاین همه قلب و دغل در کار داور میکنندکاین همه ناز از غلام ترک و استر میکنندمیدهند آبی که دلها را توانگر میکنندزمره دیگر به عشق از غیب سر بر میکنندکاندر آن جا طینت آدم مخمر میکنندقدسیان گویی که شعر حافظ از بر میکنند |
و در جای دیگر
| زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست |
|
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیستدر صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست |
و همچنین
| عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست سر تسلیم من و خشت در میکدهها ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس حافظا روز اجل گر به کف آری جامی |
|
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشتهر کسی آن درود عاقبت کار که کشتهمه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشتمدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشتتو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشتپدرم نیز بهشت ابد از دست بهشتیک سر از کوی خرابات برندت به بهشت |
زیبا ترین اشعار حافظ در ادامه مطلب
[ ]
+
تاپ لینک ها
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
مجلس تحسین بر انگیز
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
مجلس تحسین برانگیز!
سرانجام عمر مجلس هفتم هم به سر رسید و کماکان کلاغه به خونه ش نرسید. که البته نرسیدن کلاغ مزبور به خانه اش برای مردم عاقل طبیعی بوده و تکرار مکررات است!! اما اینکه آقای حداد عادل در نماز جمعه تهران با افتخار اعلام کرد که "در این چهارساله هیچ حرکتی که مخالف شان ملت ایران باشد از نمایندگان مجلس هفتم سر نزد" واقعا جای تحسین دارد !!
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که عضور هیات مدیره آن (کوچک زاده) به عموم خبرنگاران، ناسزاهای آن چنانی نثار کرد و آب هم از آب تکان نخورد.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که خبرنگار (علی نژاد) اخراج کرد.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که در حالیکه چند ماه به پایان کار آن مانده بود، نماینده آن (پیرموذن) به آمریکا رفت و برنگشت.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که یک نماینده آن (مصری) که به شدت مخالف تشکیل یک وزارتخانه بود (وزارت رفاه) بعدا وزیر همان وزارتخانه شد.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که رئیس دو قوه وقت (خاتمی و کروبی) در اعتراض به رد صلاحیت های گسترده داوطلبان، رسما خواستند که انتخابات آن به تعویق بیفتد.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که نمایندگان مشهور آن (نظیر افروغ، خوش چهره و توکلی) از ریاست جمهوری یک کاندیدای خاص حمایت و حتی برای وی علنا تبلیغ کردند؛ اما اندکی پس از تقسیم غنائم (معرفی کابینه و پستهای حساس!) فهمیدند اشتباه کردند و علیه آن موضع گرفتند.
مجلس هفتم تنها مجلسی بود که اجازه داد رئیس جمهور با حذف نهادهای نظارتی ای مثل سازمان مدیریت و برنامه ریزی، و برداشت های بی حساب از صندوق ذخیره ارضی و بانک مرکزی، رسما بودجه ممکلت و ذخایر مالی ملت را به تنخواه دولت تبدیل کند.
بله، افتخار کردن به چنین مجلسی و اعلام اینکه "در این چهارساله هیچ حرکتی که مخالف شان ملت ایران باشد از نمایندگان مجلس هفتم سر نزد" واقعا هم جای تحسین دارد
[ ]
+
شایعه های عاشقانه در مورد مدیر ارشد ایرانی گوگل و سوزان دکر یاهو
شنبه یازدهم خرداد 1387
سوتی ها و شایعه های عشقولانه در گوگل
و یاهو: امید کردستانی و سوزان دکر
در چند ماه اخیر در سایتهای اینترنتی امریکایی بویژه در سایت جنجالی
ولی وگ مطلب جالبی در باره زندگی خانوادگی امید کردستانی (مدیر ارشد مالی گوگل با ثروتی حدود ۲ میلیارد دلار) و
خانم سوزان (سوزی) دکر Sue Decker پرزیدنت سایت یاهو منتشر شده .
خانم بکر که در سال گذشته میلادی ( 2007 ) مجموع حقوق و مزایای سالانه اش در یاهو به یکباره 29 درصد افزایش یافته و از 850 هزار دلار به 1.1 میلیون دلار رسید و مخالفت شدیدی با پیشنهاد 44 میلیارد دلاری مایکروسافت برای خرید یاهو داشت و می خواست که یاهو را مستقل نگهدارد (اما بعد از مخالفت سهامداران یاهو مجبور به کناره گیری از صحنه و دوری از رسانه ها شد) اخیرا ، با وجود داشتن سه فرزند که کوچکترینشان در سال 2002 متولد شده، از همسرش ، اقای مایکل دو وی
Michael Dovey که شغلش سرمایه گذاری بانکی است، طلاق گرفته. مدارک دادگاهی این طلاق ، که علنی و در دسترس عموم است، نشانگر اینست که آقای مایکل دو وی هیچ نفقه و پولی از خانم بکر درخواست نکرده و مثلا غرور مردانه اش را حفظ کرده و گفته که خودم به اندازه کافی ثروتمند هستم نیازی به پول همسرم ندارم...
عکسی از خانم بکر و تصویری از او و همسر سابقش را می بینید..


اما در مورد امید کردستانی Omid Kordestani و همسر ایرانی اش خانم بیتا دریابری Bita Daryabari : از ماه نوامبر سال 2007 (آبان 1387) شایعاتی مبنی بر گرایش عاطفی آقا امید به یکی از خانم های فرانسوی همکارش در دپارتمان مالی گوگل در نیویورک بنام خانم ژیسل هیزکاک Gisel Hiscock ( عکس سیاه سفید سمت راست) در سایتهای اینترنتی ( ابتدا در سایت ولی وگ) منتشر و اعلام شد که ظاهرا امید و بیتا که دو فرزند هم دارند اختلاف پیدا کرده اند و حتی خانم ژیسل هیزکاک قراره که برای نزدیکی بیشتر با امید از نیویورک به کالیفرنیا منتقل بشه .
انتشار این مسئله در اینترنت باعث ایجاد بحثهای زیادی در بین کاربران اینترنتی بویژه ایرانی های مقیم امریکا و بحثها به جاهای باریک هم کشیده شد و اینکه آیا مردهای ایرانی بهترند یا زنها و یا اینکه آیا اصلا شهرت و ثروتمندی امثال آقای امید کردستانی آیا باعث میشه که پس هر کاری در زندگی می کنند هم قابل دفاع هست یا نه؟....
همکلاسان سابقش میگویند که در دانشگاه همیشه معدل نمراتش یعنی GPA او 4 ( از 4 ) - یعنی عالی- بوده، اما آیا این دلیلی بر صحه گذاشتن بر تمامی کارها و تصمیماتش میشود؟.. ضمن اینکه جزییات دو طرفه مسایل خانوادگی کردستانی و بیتا دریابری هم هنوز معلوم نیست تا کاربران بتوانند قضاوت کامل و عادلانه ای داشته باشند.. این شایعه ها وسیعا روی اینترنت هست. و برای آدمهای معروف و سوپر ثروتمند هم مسئله ای عادی است.
امید کردستانی ، دوازدهمین کارمندی که گوگل استخدام کرد، فعالیتهای غیر بیزینسی هم دارد و از جمله بنیانگزار بنیاد صلح طلبی PARSA Community Foundation برای ترویج همزیستی و دوستی بین دولتهای ایران و امریکا است و معتقد است که ترافیک اینترنتی که جوانان ایرانی در درون ایران بوجود آورده اند نه تنها بازار فوق العاده ای برای امثال گوگل است بلکه بتدریج باعث بازتر شدن فضای سیاسی در ایران هم خواهد شد. او از قبل از انقلاب که پس از فوت پدرش بخاطر سرطان، همراه با مادر و برادرش به امریکا مهاجرت کردند تابحال به ایران باز نگشته اما عاشق ایران است. مادرش در امریکا با شغل پرستاری ، امید و برادرش را بزرگ کرد. امید کردستانی در امریکا در یک دبیرستان کاتولیک بنام سانتا کلارا Santa Clara (که آنوقتها اسمش بوچسر یا باچسر Buchser بود) درس خوانده .
اما کمی هم در مورد خانم بیتا دریابری: او یک ایرانی است و از دانشگاههای امریکا مدارک لیسانس و فوق لیسانس داره و در شرکتهای کامپیوتری و مخابراتی امریکایی کار کرده و ضمنا یک فعال سیاسی و فعال حقوق زنان هم هست: بنیانگزار بنیاد زن نمونه unique zan foundation و همچنین در بنیاد سیاسی iranian american pac هم فعالیت می کنه ...( پک PAC ها در امریکا به گروههای غیر دولتی و غیر انتفاعی متشکل از افراد مختلف برای لابی گری سیاسی و غیره گفته میشه) .. و در بعضی نهادهای فرهنگی و ادبی ایرانی در امریکا هم فعال است و حتی اخیرا ( دو ماه پیش در دانشگاه استنفورد امریکا) هم به خانم سیمین بهبهانی (شاعر) جایزه ای داده...(به نقل از مبین گروه)
[ ]
+
با دانلود فایرفاکس، رکورد گینس را بشکنید
شنبه یازدهم خرداد 1387
با دانلود فایرفاکس، رکورد گینس را بشکنید
وبلاگ موزیلا نوشته است که فایرفاکسیها قصد دارند، در اقدامی جالب، رکورد تعداد دانلود یک نرمافزار را در 24 ساعت بشکنند و با این کار نسخه سوم فایرفاکس را در کتاب رکوردهای جهانی گینس، ثبت کنند.
هنوز تاریخ دقیق، عرضه نسخه سوم فایرفاکس مشخص نشده، اما اگر به اینجا بروید و ملیت و آدرس ایمیل خود را وارد کنید، هر وقت نسخه نهایی فایرفاکس، برای دانلود آماده شد، به شما اطلاع داده خواهد شد. شما با پر کردن آن فرم، در واقع التزام اخلاقی میدهید که در روز نخست، فایرفاکس را دانلود کنید.
اگر به این صفحه بروید، میتوانید تعداد کاربران کشورهای مختلف جهان را ببینید که قصد شرکت در این برنامه دارند. تا این لحظه از ایران تنها ۲۲۰۰ نفر، فرم التزام را پر کردهاند و تصمیم به شرکت در این برنامه گرفتهاند. در کل دنیا این تعداد ۴۶۰۰۰۰نفر است.
اگر وبلاگ مینویسید، می توانید با رفتن به اینجا، یکی از بنرهای تبلیغ در این نهضت را دریافت کنید و در وبلاگتان بگذارید.
[ ]
+
امپراطور هم رفتنی شد
شنبه یازدهم خرداد 1387
افشین قطبی جنتلمن ایرانی الاصل آمریکایی که نسیم بهاری را در فوتبال و مناسبات اجتماعی برای ایران در بر داشت تصمیم به جدایی از فوتبال ایران گرفت. این انسان والا که صداقت را سرلوحه کار خود در ایران قرار داد تنها مربی فوتبالی بود که ستایش حریفان٬رقبا و همکاران را در بر داشت ٬ اویاد داد که بی دروغ هم میشود با شکست ها و ناملایمات فوتبال برخورد کرد٬او یاد داد که میتوان باخت را بگردن گرفت ودیگران را و مافیای فوتبال رابهانه نکرد او قلب شیر را به فوتبال ما نشان داد و دست کفتاران را بست و ثابت کرد فوتبال امروز تابع علم ودانش و اخلاق فوتبال است نه غوغا سالاری و زد و بندهای غیر اخلاقی! آری او رفت و میلیونها دل را با خود برد. افشن هم مانند همه نوابغ از این فضای آلوده خود را کنار کشید راهی را گویا همه ایرانیان مصمم به نظام جهانی باید ادامه دهند.
افشین را بعضی امپراطور نامیدند و برخی قیصر فوتبال ایران ولی در هر صورت متاسفانه فدراسیون فوتبال مانندهمیشه ارزش او را ندانست که همیشه بهای داشته های خود را نمیداند و ارزش را به ریش و تسبیح میداند همانگونه که اطلاع دارید چند روز پیش یکی از مدیران فدراسیون مدعی شد اگر به جام جهانی هم نرویم مهم نیست بلکه حفظ ارزشها برای ما مهم است.
افشین به فوتبالیستهای ما امیدواری را یاد داد .او بیم و امید را معنی کرد . او گفت میشود ۶ امتیاز را کسر شده دید و باز به جام چشم دوخت و بر آن بوسه زد.افشن ثابت کرد که میشود ریا کار نبود و فوتبال کرد . میشود بدون لابی با هیچ کس فوتبال را به سر منزل مقصود رساند. افشین بدون یک رکعت نمازمسلمان بود و بدون تسبیح و یک ذکر به خدا اعتقادی واقعی داشت و آنگونه سلوک میکرد که خدا دوست میداشت٬او دروغ نمیگفت و از بدترین گناه مورد غضب خدا دوری میجست .
آری او رفت بدانجا که با آن تعلق داشت . دنیایی بی دروغ و ریا و تبانی .او عطای این فوتبال را به لقای آن بخشید و آن را به دست همانانی سپرد که درظاهر با خدا تبانی میکنند و در باطن در گوش مسئولین بی کفایت نجوا میکنند تا به مال و مقامی برسند.
افشین هدیه ای بود از جانب خدا که قدرش را ندانستیم و به زودی دست بر دست خواهیم کوبید و به انتظار جامی دیگر خواهیم نشست . او به قول خودش یک اینترنشنال بود وبه جام جهانی فکر میکردو در اهدافش بوسه به جام جهانی را میدید
ویدئو از قطبی در برنامه نود از یوتیوب
[ ]
+
تاپ لینک ها
جمعه دهم خرداد 1387
داستان های کوتاه و پند اموز
جمعه دهم خرداد 1387
چای یا فنجان ؟1

گروهى از فارغالتحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آدمهاى موفقى شده بودند، به اتفاق هم به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند. پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح ميداد و همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجانهاى جور واجور، از پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و يکبار مصرف بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چاى ريختن براى خودشان را بکشند.
پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبتها از سر گرفته شد، استاد گفت: اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجانهاى قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجانهاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل سينى برجاى ماندهاند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان ميخواهيد و اين از نظر شما امرى کاملا طبيعى است، اما منشاء مشکلات و استرسهاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.
چيزى که همه شما واقعا ميخواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه فنجان. اما شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجانها رفتيد و سپس به فنجانهاى يکديگر نگاه ميکرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين، پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجانها هستند. مورد مصرف آنها، نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت چاى را مشخص ميکند و نه آن را تغيير ميدهد. اما ما گاهى با صرفا تمرکز بر روى فنجان، از چايي که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است لذت نميبريم.
خداوند چاى را به ما ارزاني داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد. خوشحال بودن البته به معني اينکه همه چيز عالى و کامل است، نيست. بلکه بدين معني است که شما تصميم گرفتهايد آن سوى عيب و نقصها را هم ببينيد. در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد
بهشت و جهنم : تفاوت واقعي
فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.
یک شانس
در زمان ها ي گذشته ، پادشاهي تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد . حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت . نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد
زنجیر عشق
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود.
اسميت پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.
زن گفت صدها ماشين از جلوي من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .
وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟"
و او به زن چنين گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام.
و روزي يکنفر هم به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم.
اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني.
نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
چند مايل جلوتر زن کافه کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتي که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ،
درحاليکه بر روي دستمال سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود.
وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در چشمانش جمع شده بود.
در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني.نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!".
همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه"
عشق ورزیدن
روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد اما عقرب انگشت او را نیش زد .
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب بار دیگر او را نیش زد . رهگذری او را
دید و پرسید : برای چه عقربی را که نیش می زند نجات میدهی ؟ مرد پاسخ داد : این طبیعت
عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم چرا باید مانع
عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش میزند ؟؟
عشق ورزیدن را متوقف نساز . لطف و مهربانی خود را دریغ نکن .حتی اگر دیگران تو را بیازارند
Why God Made Mothers
By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime.
An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?
وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشتهاي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
و خدا پاسخ داد :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two hands."
بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.
the angel was impressed" just two hands..impossible""
"And that's just on the standard model?" the Angel asked.
"This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish."
فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيهاش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن
"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day
نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."
فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
"Will she be able to think?", asked the Angel.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."
فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .
فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!"
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي ..
but there is only one thing wrong with her
she forgets what she is worth...
فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .

شعرگونه از مسعود ده نمکی در باب وضع موجود؛
ما اشتباه بودیم، ما اشتباهي انقلاب كرديم!

ما اشتباهي انقلاب كرديم!
از اولش هم ما مافيا نداشتيم
نه در نفت نه در شكر نه پسته!
از اولش هم جنگي بين فقر و غنا نداشتيم
نه در ظفر نه در قطر نه در كيش!
ما اشتباه بوديم
از اولش هم نه خان و خانزاده داشتيم نه آقا و آقازاده!
پول نفت را دادهايم جدا پول رأي را هم بايد بدهيم سوا!
ما اشتباه بوديم
اين وسط نه چپ بوديم نه راست فقط تو هوا بوديم!
از اولش هم نه چپ داشتيم نه راست
فلان و فلان... حق مسلم ماست!
سيگار و مافيايش
نفت و دوست دارانش
پسته و اقربايش
چاي و اصدقايش
نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بوديم!
اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا ميگذرد اگر نگيد ما اشتباه بوديم
نه فاحشه در دبي داريم نه مافيا در نفت
اينها همه توهم اكس است
ما اشتباهي در داد بوديم!
چپ و راست برادرند به كور چشم مافيا
ما اشتباه به عقد دائم يا موقت اين و آن بوديم!
نتیجه عمل
روزی، زنی در راه به مردی ناشناس که بسیار غمگین به نظر می رسید لبخند زد. مرد از لبخند این زن زیبا بسیار خوشحال شد و به یاد یکی از دوستان صمیمی اش افتاد. او به محض این که به خانه رسید نامه ای برای دوستش نوشت. روز بعد، دوست مرد با دریافت این نامه سرشار از احساس بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و بعد از ناهار انعام خوبی به پیشخدمت رستوران داد. پیشخدمت بسیار هیجان زده شد و با این پول یک بلیت لاتاری خرید و همان طور که انتظار داشت بلیتش جایزه بزرگی برد. پیشخدمت رستوران در راه بازگشت به خانه به یک ولگرد برخورد و مقداری پول به او داد تا برای خود غذا بخرد. مرد ولگرد بسیار از او تشکر کرد چون سه روز هیچ غذایی نخورده بود. مرد ولگرد حین غذا خوردن یک سگ کوچک را کنار خیابان دید که در باد سرد می لرزید. او سگ را در آغوش خود نگاه داشت تا گرم شود. مرد ولگرد شب در زیر پنجره یک خانه خوابید و در نیمه شب خانه ناگهان آتش گرفت. سگ بسیار پارس کرد تا همه اهل خانه بیدار شدند و مرد ولگرد و آدم های داخل خانه نجات پیدا کردند. پنجاه سال بعد، پسر این خانواده به عنوان رئیس جمهور کشور انتخاب شد و کشور را به سمت شکوفایی و توسعه هدایت کرد. تمام این ها نتیجه واکنش زنجیره ای به یک لبخند است.
گذشت
يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد.
او برروي يک صندلي دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند.
وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت ، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست!
او حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...
در صورتي که خودش آن موقع که فکر ميکرد آن مرد دارد از بيسکوئيتهايش ميخورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرتخواهي نبود.
- چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند...
- سنگ ... پس از رها کردن!
- حرف ... پس از گفتن!
- موقعيت... پس از پايان يافتن!
- و زمان ... پس از گذشتن!
قورباغه
چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .
دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد
بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد
وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند
به ادامه مطلب بروید
[ ]
+
تاپ لینک ها
پنجشنبه دوم خرداد 1387
تاپ لینک ها
چهارشنبه یکم خرداد 1387