وطن یعنی چه ؟
وطن یعنی صف نون و صف شیر
وطن یعنی همش درگیر ، درگیر
وطن یعنی همین بنزین همین نفت
همین نفتی که توی سفره ها رفت
وطن یعنی همین سهمیه بندی
وطن یعنی کمربند و ببندی
وطن یعنی لیسانس ، علاف ، بیکار
کمی چایی ، کمی قلیون و سیگار
وطن یعنی خیابان خواب ، معتاد
پسرهای فرار ، ای داد بیداد
وطن یعنی تموم سهم ملت
یه تیکه نونه و باقی خجالت
وطن یعنی من و تو در محافل
ز درد اجتماع خویش غافل
وطن یعنی اداره ، زیر میزی
اگه بیشتر بدی ؛ بیشتر عزیزی !
وطن یعنی هزاران پشت کنکور
فدای مدرک از گهواره تا گور
وطن یعنی امیر قلعه نوعی!
اونم ما رو گیر آورده به نوعی!
وطن یعنی هزاران خونه خالی
زن کوچه نشین ، مرد زغالی
وطن یعنی حقوق حقه زن
: همه خوبن به جز مادر زن من!
وطن یعنی یه دانشگاه آزاد
که کلی شهر ها رو کرد آباد!
وطن یعنی لباس برمودایی
( ولی تیپ قشنگیه ؛ خدایی !!! )
وطن یعنی که اصلاحات چینی
وطن یعنی یه روز خوش نبینی!
وطن یعنی همین آیینه دق!
وطن یعنی خلایق هر چه لایق
وطن یعنی تحمل ، تاب ، طاقت
وطن یعنی حماقت در حماقت
[ ]
+ دست نوشته در ساعت15:13 توسط
افتخار کنیم یا تاسف بخوریم؟
پروفسوردکتر محمد جمشیدی مدیر برنامه های داخلی ایستگاه فضایی ناسا،
دکترفیروز نادری مدیر برنامه اجرایی سیاره مریخ در ایستگاه فضایی ناسا،
دکترحمید برنجی عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
دکترقاسم اسرار عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
دکترکاظم امیدوار عضو پژوهشگران ایستگاه فضایی ناسا،
دکترمحمد جمشیدی مدیر کنترل تکنیک ایستگاه فضایی ناسا،
مهندس رضا غفاریان مهندس لابراتوار نیرو محرکه جت ایستگاه فضایی ناسا،
پروفسور دکتر پرویز معین رییس موسسه مرکزی تحقیقاتی دانشگاه ناسا در آمریکا،
پروفسوردکتر صمد حیاتی عضو هیات مدیره ایستگاه فضایی ناسا،
دکترعبد الحمید کریمی در رابطه با ساخت موشک های فضایی در ناسا،
و خانم دکتر مقدم در آزمایشگاه پیشرانش جت در ناسا بر روی رادارها کار می کنند.
حدود 70 الی 80 ایرانی در ناسا فعالیت دارند طبق اخرین اماری که گرفته شده و در روزنامه space چاپ شده, 43 درصد ناسا از پژوهشگران ایرانی می باشد.
به این مساله افتخار کنیم یا به خاطر از دست دادن این همه استعداد تاسف بخوریم؟
[ ]
+ دست نوشته در ساعت0:19 توسط
زن نامه!
و اين است غم نامه يا همان زن نامه من!
با تشكر از كليه شاعران معلوم الحالي كه مرا در نوشتن اين اثر ياري كردند!
و روزي كه به سفارش عمه ام و به همت پدرم با سر به دنيا آمدم! گفتند:
«ز دختر بد اختر شدم در جهان
چه اندر حيات و چه اندر ممات»
روزي كه در قنداق نخستين لبخند معصومانه ام را زدم گفتند:
«چو در روي بيگانه خنديد زن
دگر مرد گو لاف مردي نزن!»
روزي كه درعالم كودكي براي اولين بار پاي مباركم به كوچه باز شد گفتند:
«زن چو بيرون رود بزن سختش
خودنمايي كند بكن رختش!»
روزي كه اولين لقمه نان را در خانه پدري ام ميل فرمودم گفتند:
«زنان را از آن نام آيد بلند
كه پيوسته در خفتن و خوردن اند»
روزي كه از معلم انشاي مان كه همان عمه ام بود اولين و آخرين بيست زندگي ام را گرفتم گفتند:
«او كه بي نامه نامه تاند كرد
نامه خواني كند چه داند كرد!»
روزي كه به تحريك عمه ام كه هميشه مي گفت من خيلي با نمكم احساس طنز نويسي كردم گفتند:
«زن مستور شمع خانه بود
زن شوخ آفت زمانه بود!»
روزي كه صداي اولين تپش هاي عاشقانه قلبم تا چند محله آنور تر را لرزاند گفتند:
«مبادا كس كه از زن مهر جويد
كه در شوره بيابان گل نرويد»
روزي كه نزديك بود جواني كنم! گفتند:
«دختر كه رسيد به بيست
به حالش ببايد گريست!»
توضيح ميان برنامه!:از اين جا به بعد ناشي از توهما ت فانتزي نگارنده است و ارزش ديگري ندارد!
روزي كه عمه ام با هزار جور ورد و جادو بالاخره مرا عروس كرد گفتند:
«خداوندا سه درد آمد به يكبار
خرلنگ و زن زشت و طلبكار
خداوندا زن زشت را تو بردار
خودم دانم خر لنگ و طلبكار!»
توضيح در توضيح:خودمانيم ها عجب خود زني كردم!
روزي كه براي خريدن عسل(!) براي صبحانه ماه عسل پايم را از خانه بخت به بيرون گذاشتم گفتند:
«چو زن راه بازار گيرد بزن
وگرنه تو در خانه بنشين چو زن»
روزي كه به لطف خدا مرتكب آوردن فرزند پسر شدم گفتند:
«زنان را بود بس همين يك هنر
نشينندو زايند شيران نر»
روزي كه همسرم به خاطر بي پولي از خودش فرمان هاي بد بد صادر مي كرد گفتند:
«زن خوب و فرمانبر پارسا
كند مرد درويش را پادشا!»
روزي كه همسرم را با زن همسايه مان ديدم گفتند:
«زن چو داري نرو پي زن غير
چوروي در زنت نماند خير!»
روزي كه راز همسرم به گوش خواجه حافظ شيرازي رسيد گفتند:
«مگو اسرار حال خويش با زن
كه يابي راز فاش كوي و برزن»
و روزي كه خداي نكرده ،زبانم لال و چشم دشمنانم كور بميرم مي گويند:
«زن و اژدها هر دو در خاك به
جهان پاك از اين هر دو ناپاك به!»
[ ]
+ دست نوشته در ساعت16:27 توسط
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند
به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد
دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد
آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی
بعد با هر کدام از این دوازده آرزو
سه آرزوی دیگر خواست
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا...
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد
برای خواستن یه آرزوی دیگر
تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن
جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران میخندیدند و گریه میکردند
عشق می ورزیدند و محبت میکردند
لستر وسط آرزوهایش نشست
آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا
و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد
و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند
آرزوهایش را شمردند
حتی یکی از آنها هم گم نشده بود
همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید
به یاد لستر هم باشید
که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!
شعر از : شل سیلور استاین
[ ]
+ دست نوشته در ساعت16:25 توسط
دوست من مهارت ويژه اي در بيان وتحليل رابطه علي ومعلولي مسائل اجتماعي
به شيوه خاص خودش داره .من بهشون مي گم نظريه.
دوست نظريه پرداز من انسان بزرگيه .من بهش مي گم ابر انسان يا فرابشر!
توصيه مي كنم قبل از اينكه من و متهم به تعريف و تمجيد اغراق اميز
كنين ادامه توضيحاتمو بخونين.
دوست نظريه پرداز من مثل همه ادما خصوصيات ويژه شخصيت
خودشو داره. از جمله اينكه رنگ نارنجي و بارون و خيلي دوست داره
از دروغ و تعصب بيزاره به شعرا و ادبا به خصوص متجددين و به
خصوص فروغ احترام مي ذاره ( كه احتمالا به خاطر عرق شيرازيشه )
خداي موبايل و كامپيوتر و نرم افزار و اينترنته دست خط زيبايي داره
انسان نوعدوست مهربون وبا احساسيه اعتماد بنفس بالايي داره خستگي _
ناپذيره اهل كتاب و مطالعه است روابط عمومي قوي و وسيعي داره در
كار و حرفه اش موفقه ( كه البته اگه جامعه شناس ميشد موفقيتش چشمگيرتر
بود!)منتقد خوب و در عين حال انتقادپذير خوبيه و...
با اينكه همه اين ويژگيها از نظر من قابل تحسينه ولي قطعا دليل مناسبي براي
ابر انسان خوندن يك دوست نيست.
دليل ارادت و احترام من به اون حقيقت قشنگيه كه در پندارو گفتار و كردارش
متجلي و بارزه .اينكه براي روح خالص انسانهافارغ از قالبهاي دست ساز بشري
ارزش زيادي قائله وبا اونا از وراي جنسيت مذهب موقعيت فرهنگ ونژادو...
ارتباط بر قرار مي كنه و اينجوري سعي در گسترش واشاعه حقيقت زيباي
برابري انسانها داره . اين نكته به وضوح در نوشته هاش وانتخاب مطالبش در
وبلاگ مشهوده.
مطمئنم يه روزي با ثبت اسمش در ليست نظريه پردازان دنيا براي
هميشه ماندگار خواهد شد ويادشم نمي ره كه اولين كسي كه اونو به عنوان
نظريه پرداز كشف كرد وبه رسميت شناخت من بودم.!!!
[ ]
+ دست نوشته در ساعت22:6 توسط
كمك به فقرا از نوع دولت نهم!

زنده باد مرداني که مانند مولايشان علي وقتي ميخواهند به فقرا کمک کنند، شبها ناني در دست ميگيرند و چهره پنهان ميکنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. و اما واي بر خدمتگذاران!! ملت، که دخترکان معصوم و فقير را جلوي دوربين به صف ميکشند تا آقاي وزير بسته دوهزار توماني را به دست بگيرد و وقتي عکاس شروع کرد به عكس گرفتن، با لبخندي که ظاهرا به زور روي لبهايش ماسيده است، پول بدهد به بچهها تا آقاي وزير نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ايران زمين را دوست دارد! به راستي وزير با اين كار خود به دنبال به دست آوردن دل فقرا است و يا مطرح كردن خود براي ماندن در دولت دنيايي دو روزه!
[ ]
+ دست نوشته در ساعت19:45 توسط
نیمه شرافتمندانه زندگی
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید. نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم
همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.
ويلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: «تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»
گفتم: «نه
گفت: «تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟
گفتم: «نه»
گفت: «تا حالا با یه دختر خوشگل که دوستش داری قرار گذاشتی؟
گفتم: «نه»
گفت: «تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟
گفتم:«نه»
گفت: «تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»
گفتم: «نه»
گفت: «خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»
گفتم: «آره...نه...نمی دونم.»
ویلان همین طور نگاهم می کرد،
نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟
جواب دادم: «نه»
ویلان گفت: «پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی
نکته:
غفلتی که اکثر انسان ها از درست زندگی کردن دارند نکته ایست که این داستان توجه مارا به ان جلب میکند.ما انسان ها همیشه فکر میکنیم که باید بر اساس سرنوشتی که برایمان رقم زده شده است زندگی کنیم و هیچ وقت حتی زحمت فکر کردن در مورد زندگی و هدف و انتظاری که از ان داریم را بخود نمیدهیم.یک زندگی کلیشه ای و بی اختیار.
ازوقتی چشم باز میکنیم اینده در ذهن ما توسط اطرافیان القا میشود.و زندگی اینده بر اساس ان القائات شکل میگیرد و عدول از ان میشود سنت شکنی و طغیان و یا هر اسم دیگری که میخواهید روی ان بگذارید و بسیار کمند افرادی که در این بین به خود بیایند و مسیر را خودشان انتخاب کنند.
به زندگی خود نگاه کنید،از وقتی که چشم باز میکنیم مدام اصول ضد انسانی به ما القاء میشود:
تو یک زنی یا مردی(تبعیض جنسی)،تو باید با حجاب باشی،باید با نامحرم صحبت نکنی،با کسی که ما برایت مشخص میکنیم ازدواج کنی،باید ازدواج کنی(محدود کردن ازادی های فردی)،باید به مذهبی که برایت انتخاب کرده ایم احترام بگذاری و اصول ان را بجا بیاوری(اجبار در مذهب ـ وتشویق به تزویر)و ..... و حتی این امر انقدر فراگیر شده که به سطوح حکومتی ما نیز رسوخ کرده است.همچنان که میبینیم برای انتخاب سران مملکتی پیش از انکه ما خود تصمیم گیرنده باشیم دیگران برایمان مشخص میکنند که چه کسانی توسط ما باید انتخاب شوند،یعنی انتخابی به نام ما و به کام انان.
ولی هیچ کس فکر نمی کند و با نمیخواهد فکر کند که ما بالغ شده ایم.ما میتوانیم خود تصمیم بگیریم که چه خوب است و چه بد.اگر هم خیلی میخواهید به ما کمک کنید و دلتان به حال ما میسوزد ما را مشمول مشاوره خود کنید و نه اجبار در انجام.
[ ]
+ دست نوشته در ساعت19:20 توسط
پنج آدمخوار در یک شرکت!
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!
[ ]
+ دست نوشته در ساعت19:8 توسط
مرگ حق است،ولی برای همسایه
روزی مردی در حالت ایستاده قضای حاجت می نمود. آخوندی از آنجا عبور می کرد. تا چشمش به آن مرد افتاد با عصایش محکم بر سر او کوبید که ای ملعون ایستاده می شاشی؟ نمیدانی که معصیت است؟ مرد بینوا که ترسیده بود با صدایی لرزان در حالی که احساس گناه در چهره اش ظاهر شده بود گفت: اشتباه کردم. عفو بفرمائید. توبه می کنم. غلط کردم.
روزی دیگر مرد نشسته و قضای حاجت می نمود که باز همان آخوند اورا دید و به سرعت به سمت وی رفته و با عصا بر فرق آن بیچاره کوبید. مرد درحالیکه از درد به خود می پیچید از جای برجست و گفت: چرا می زنید من که نشسته ام؟ آخوند یا چهره ای برافروخته گفت : ای ملعون رو به قبله می شاشی؟ میدانی یعنی چه؟ خدا و رسول و ملائک و ائمه را رنجاندی! مردک بیچاره که از فرط پشیمانی به گریه افتاده بود به پای آخوند افتاد که ای بنده خوب خدا به همه مقدساتم سوگند که نمی دانستم رو به قبله نشسته ام. غلط کردم ..بیا و شفاعت مرا نزد خدا و رسول بنما..و گربه کنان سر به زیر افکند و رفت.
روزی از روزها مرد همان آخوند را دید که ایستاده ورو به قبله در حال قضای حاجت است! به آن سمت رفت و در حالیکه سعی می کرد مزاحم آخوند نشود آهسته گفت: جناب آقا! شما که ایستاده و هم رو به قبله... شیخ قامت را راست و سینه اش را جلو آورد و در حالیکه با گوشه چشم به مرد بینوا نگاه می کرد در پاسخ گفت: بله رو به قبله ایستاده ام اما ببین سرش را کدام طرف گرفته ام. تازه تو شاش خودت را با مال من یکی میدانی؟
حال این حکایت رفتار محمد خاتمی است و محمود احمدی نژاد که این دومی نه تنها شوق و علاقمندی اش به رابطه با آمریکا را پنهان نمی کند که از هر فرصتی برای بیان این آرزو استفاده می کند و این روزها به مناسبت های مختلف از حضور نماینده آمریکا در مذاکرات ژنو اظهار خرسندی کرده و در مصاحبه با خبرنگار آمریکائی می گوید: امیدوار است که آمریکا گامهای بیشتری بردارد. واهمه ای نیز از کفن پوشان و انصار و حزب الله و غیره ندارد.
آن یکی که رو به قبله نشاشید توبه کرد و رفت ، برای این دیگری که مملکت حکم موال را دارد ، حال پشت یا روی به قبله ، ایستاده یا نشسته، توفیر نمی کند، یک جای پاک نگذاشته است.
[ ]
+ دست نوشته در ساعت16:44 توسط
لایحه حمایت از خانواده زنان ایران را قرن ها عقب می برد
شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و از بنیاد گذاران کانون مدافعان حقوق بشر در تهران، امروز، دوشنبه چهاردهم مردادماه، با اعتراض به لایحه جدید حمایت از خانواده، از علی لاریجانی ، رئیس مجلس شورای اسلامی خواست که این لایحه را در صحن علنی مجلس مطرح نکند و آن را برای اصلاح به دولت باز گرداند.
خانم عبادی در نشست اعتراضی امروز کانون مدافعان حقوق بشر درتهران گفت که تصویب این لایحه، به شکل کنونی آن، جامعه را به فساد اخلاقی می کشاند و بنیاد خانواده را سست می کند.
لایحه جدید «حمایت از خانواده»، پس از تصویب کلیات آن در کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس شورای اسلامی، قرار است بزودی در صحن علنی مجلس مطرح، و به رای گذاشته شود.
مدافعان حقوق زن در ایران می گویند که برخی مواد این لایحه، بویژه ماده ۲۳ آن که شرط رضایت همسر اول یا همسران دیگر، برای ازدواج مجدد مردان در آن ذکر نشده است، وضعیت زنان ایران را قرن ها به عقب خواهد برد.
[ ]
+ دست نوشته در ساعت11:20 توسط
رشد بی سابقه اعدام که از این حیث مقام دوم بعد از چین را داریم ولی اگر اماری و با توجه به
جمعیت میلیاردی چین به این مسئله نگاه کنیم مقام اول را داریم
به گفته خلیل جبران اعدام مجازات مجرم نیست،اعدام مجازات خانواده و دودمان مجرم است،
و انهایند که در واقع مجازات میشوند،بی جرم و بی جنایت.

فتو شاپی بودن قدرت در ایران که نتیجه ان بر سر کار امدن افراد نالایق در حکومت شده است.
تعویض مداوم مدیریتی از جمله وزیران نشاندهنده این امر است ولی کار از پایبست خراب است و
با این تغییرات در سطح پائین راه بجایی نمیرود.


سنگسار انسان ها.قانونی متحجرانه که مسلما عاملان ان روزی به عنوان جنایت در حق
بشریت محاکمه خواهند شد.

جدول میزان تورم در کشورهای مختلف دنیا
توجه کنید که با وجودیکه نرخ تورم ایران در این جدول بر اساس نرخ تورم محاسبه شده توسط
بانک مرکزی در سال قبل میباشد ایران در رتبه ۱۷۶ جهان از نظر کنترل تورم قرار دارد.
نرخ تورم کنونی توسط بانک مرکزی حدود ۳۰ درصد اعلام شده که مطمئنا بسیار بیشتر از این
مقدار است.
[ ]
+ دست نوشته در ساعت16:22 توسط
Blogher، کنفرانس بزرگ زنان وبلاگنویس
در ترانهای که در یکی از تبلیغهای تلویزیونی دهه 70 پخش میشد، زن مدرن به صورت زنی توصیف میشد که با قطعهای گوشت به خانه میآمد و در ماهیتابهای آن را طبخ میکرد! ولی زن مدرن امروزی کسی است که وبلاگ مینویسد.
از روز جمعه همایش بزرگی در سانفرانسیسکو با شرکت سه هزار زن شروع شده است، در این همایش که BlogHer نام دارد، زنان درباره زندگی، حرفه و وبلاگهایشان صحبت میکنند. برخلاف عقیده رایج که بر اساس آن خانمهای بلاگر عمدتا، مادران خانهدار هستند، بسیاری از زنانی که در BlogHer شرکت کردهاند، کار تماموقت و کسب و کار اختصاصی خودشان را دارند، آنها از وبلاگهایشان برای انتشار نظرهای شخصی، ارتباط با جامعه و به عنوان ابزاری برای پیشبرد و تقویت حرفهشان استفاده میکنند.
زنانی که در کنفرانس BlogHer شرکت کردهاند، طیف وسیعی را شامل میشوند: مشهورترین کسانی که در مورد آشپزی مینویسند، وکلا، سیاستمداران و مؤسسان شرکتهای فناوری. اما همه این خانمها در یک چیز مشترک هستند: داشتن وبلاگ.
در سالهای اخیر صدای زنان در اینترنت توجه زیادی را به خود جلب کرده است و تعداد زنان وبلاگنویس در حال افزایش است. سال قبل تعداد وبلاگهایی که در سایت BlogHer ثبت شده بودند، 180 وبلاگ بود ولی امسال تعداد آنها به 2200 وبلاگ رسیده است. به علاوه یکی از سایتهای زیرمجموعه NBC قصد دارد که نوشتههای زنان بلاگر BlogHer را در سایتهای خبری همچون BravoTV.com و Oxygen.com منتشر کند.
بر اساس پژوهشی که به تازگی انجام شده است، 13 درصد کاربران زن اینترنت، به صورت مرتب وبلاگ مینویسند. در مقام مقایسه، 12 درصد کل کاربران اینترنت، وبلاگنویس هستند و بنابراین میتوان گفت که زنان اندکی بیشتر از مردان علاقهمند به وبلاگ نوشتن هستند. به علاوه میزان علاقهمندی مادران به وبلاگنویسی، به طرز محسوسی بیشتر از بقیه است، چرا که 15 درصد مادرانی که از اینترنت استفاده میکنند، وبلاگ دارند.
لیزا استون، یکی از برپاکنندگان کنفرانس BlogHer میگوید که امروزه زنان آمریکایی نهتنها جزو بهترین مشتریان کالاهای تجاری هستند، بلکه آنها را میتوان از مشتاقترین کاربران وب 2.0 و رسانههای اجتماعی هم دانست.
بسیاری از زنان شرکتکننده در BlogHer ترفندهای تبدیل وبلاگهایشان را به یک ابزار تجاری، با دیگر شرکتکنندگان به اشتراک میگذارند. به عنوان مثال آنها توصیه میکنند که خانمها از توییتر، پلاگین Disqus وردپرس، Word Tracker و همچنین سایت Kirtsy استفاده کنند. (Kirtsy یک «دیگ» زنانه است و Disqus در قسمت کامنتهای وبلاگها، امکان بحث و ابراز نظر کامنتگذارها را فراهم میآورد.)
در واقع هر خانمی در BlogHer سعی دارد که تجربههای خود را در اختیار دیگران قرار بدهد، مثلا «استر بردی» که یکی ویدئوبلاگر است و در مورد شیوههای کاهش وزن در وبلاگش مطلب مینویسد، به خانمهای توصیه کرد که به جای یوتیوب از Blip.TV استفاده کنند، چرا که این سایت در زمینه کپیرایت بسیار بهتر از یوتیوب عمل میکند.
یکی از مسائل عمده برای تعدادی از خانمهای وبلاگنویس این است که چگونه جنبههای شخصی و حرفهای زندگی خود را در وبلاگشان مطرح کنند. به عنوان مثل «چارلن لی» - تحلیلگر پیشین مؤسسه پژوهشی Forrester- دو وبلاگ داشت که در یکی از آنها در مورد فناوری و در دیگری در مورد زندگی شخصی و علاقهمندیهایش مثل دوچرخهسواری، پخت و پز و سیاست، مطلب مینوشت. اما بعد از ترک Forrester قصد دارد دو وبلاگش را با هم ادغام کند.
البته بعضی از خانمها با اینکه حرفه خودشان را دارند، علاقه ندارند که در وبلاگشان در مورد کسب و کار بنویسند، آنها ترجیح میدهند که با استفاده از وبلاگ صرفا با افرادی با عقاید مشابه در ارتباط باشند.
[ ]
+ دست نوشته در ساعت12:34 توسط





