<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ادبیات و فرهنگ و سیاست در اشتروت</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Sep 2009 21:49:02 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نامه به ملت شریف ایران درباره فجایع بعد انتخابات توسط کروبی</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-136.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;BR&gt;ملت شریف و تاریخ ساز ایران&lt;BR&gt;آنچنانکه می دانید خادم شما در روزهای پس از انتخابات و در تندباد حوادثی که در سه ماهه گذشته از سر این مملکت و نظام گذشته است، نامه های هشدار دهنده و آگاه کننده پی درپی و متناوبی را خطاب به مسئولین امر نوشته است بدین امید که گشایشی حاصل گردد و مبادا که حقی ضایع شود و ظلمی صورت بگیرد و ظلم و آه مظلومان دامان ما را بگیرد و رها نسازد؛ چه آنکه به توصیه دین و تجربه تاریخ می دانیم که: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.&lt;BR&gt;سه ماه از سر مملکت ما گذشت، اما چگونه سه ماهی؟ اگر در انتخابات ریاست جمهوری نهم ما ساعتی به خواب رفتیم و بیدار که شدیم، گویا که به خواب اصحاب کهف فرو رفته باشیم، همه چیز را دگرگون شده دیدیم؛ در انتخابات ریاست جمهوری اخیر اما همانطور که پیشتر هم گفته ام دیگر بیدار ماندن تا صبح هم کارساز نبود؛ چراکه قبح دزدیدی شبانه ریخته و این بار کار به رهزنی رسیده بود. این اما تازه اول ماجرا بود. هیچ گاه برای من قابل پیش بینی نبود که یک روز در جمهوری اسلامی به تظاهرات آرام و مسالمت آمیز مردم چنین پاسخ دهند که دادند. پرسش و ابهام مردم درباره سرنوشت رایی که داده بودند را پاسخ دادند اما نه با برهان و منطق که با گلوله و باتوم و چماق و ضرب و شتم. در کوچه و خیابانها هر آنچه را که دور از انتظار بود دیدم؛ صحنه هایی که خاطرات دوران جوانی ما را زنده می کرد. به مرور زمان و در گذر حوادث اما خبرهایی دیگر رسید از شکنجه و انجام اعمال حیرت آور از درون بازداشتگاههای بی نام و نشان؛ خبرهایی که بر حیرت من و هر ناظر و بیننده ای می افزود. افرادی می آمدند و نقل می کردند یا با سند و شهادت نشان می دادند در ایام محبس چه از سر آنها که نگذشته است؟&lt;BR&gt;خدایا مهدی کروبی چه می دید و چه می شنوید؟ یا للعجب؛ کاش او زنده نبود و نمی دید که روزی در جمهوری اسلامی شهروندی نزد او بیاید و شکوه کند که در ساختمانی بی نام و نشان، توسط افرادی بی نام و نشان تر،هر عمل قبیح و غیر معمولی بر او صورت گرفته است: از لخت و عریان کردن افراد و نشاندن آنها در مقابل یکدیگر تا فحاشی های وقیحانه و ادرار کردن در صورت آنها و رها کردن چشم و دست بسته دختران و پسران در بیابان. اینها کم نبود که خبر از تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها نیز رسید. با خود گفتم که سه دهه پس از انقلاب و دو دهه پس از فوت امام به راستی ما به کجا رسیده ایم؟&lt;BR&gt;طبیعی بود که رگهای غیرت به جوش آیند. که مگر می شد با شنیدن این اخبار و گزارش ها آرام نشست و سر راحت بر بالین گذاشت؟ اینچنین بود که دست به نوشتن نامه ای خطاب به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بردم. نوشتم که خبر از تجاوز و شکنجه و انجام اعمال غیر معمول می رسد و من بی هیچ داوری از شما می خواهم که تحقیق کنید و دریابید که آیا چنین فجایعی رخ داده است یا نه؟ این نامه که منتشر شد اما پاسخ آن، هیاهوهای بسیار بود که آغازیدن گرفت و بارانی از دشنام و تهدید بود که بر سر من باریدن گرفت. خطیبان جمعه در اقدامی هماهنگ و برآمده از دستورالعمل های اداری، از تریبون نمازجمعه هرآنچه توانستند علیه من گفتند و به من نسبت دادند. اینچنین بود که تردیدهای من جدی تر شد. با خود گفتم که اگر چنین فجایعی رخ نداده بود می گفتند که رخ نداده است، اما حملاتی بدین صورت غیر معمول از تریبون های کوچک و بزرگ نماز جمعه و فحاشی هایی چنین نامعمول از سوی برخی مطبوعات نشان از آن دارد که آتشی به خرمن عده ای افتاده است. خود را مکلف دیدم که بایستم و از میدان به در نشوم.&lt;BR&gt;نامه ای که به رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام نوشته بودم برای بررسی در اختیار رئیس قوه قضاییه وقت قرار گرفت و آیت الله شاهرودی نیز دستور پیگیری ماجرا را به دادستان کل کشور،آقای دری نجف آبادی، داد. آقای دری تماسی با من گرفت و مقرر شد تا نماینده ای را نزد من بفرستد. آن نماینده آمد و من از باب نمونه، فردی را که مدعی بود علاوه بر شکنجه مورد تجاوز نیز قرار گرفته است، به ایشان معرفی کردم. نماینده اقای دری نیز تاکید کرد که کسی از ماجرا باخبر نشود تا خللی در روند رسیدگی پدیدار نگردد و حتی در خواست کرد که بازجویی خارج از محل دفتر من و در مکانی دیگر صورت پذیرد که کاملا محفوظ بماند. تا اینجای کار برخوردها معقول بود. تا اینکه پای دادستان اکنون معزول تهران به ماجرا گشوده شد. او تماسی با من گرفت و گفت که نماینده ای را برای بررسی ماجرا به ملاقاتم می فرستد. آن فرد آمد و از من شاهد و نمونه خواست. صحیح آن بود که من مطابق قراری که با نماینده آقای دری گذاشته بودم، می گفتم که به دستور آقای شاهرودی، اکنون آقای دری و نماینده ایشان درحال پیگیری ماجرا هستند و از من خواسته اند که اطلاعات خود را با فرد دیگری درمیان نگذارم. اما از انجا که درکار خود مشکلی نمی دیدم و بنا را بر احقاق حق و تعامل با مسئولان می دیدم، به نماینده دادستان معزول تهران این فرصت را دادم که در اتاقی در دفتر کارم با همان شاهدی که نماینده آقای دری نیز پای سخنش نشسته بود ملاقات کنند و شرح شکوه و شکایت او را بشنوند. گفتم که اگر می خواهید مکان دیگری را برای ملاقات با آن شاهد معین کنید که نماینده دادستان تهران اما برخلاف نماینده آقای دری گفت انجام ملاقات در دفتر خود من را مناسبتر تشخیص داد.&lt;BR&gt;بر خلاف ملاقات اول که به خوبی انجام شد این ملاقات اما صورتی دیگر به خود گرفت. آنچنانکه در اثنای جلسه آن پسر بیرون آمد و گفت که اینها به دنبال چیز دیگری هستند و دعوی پیگیری قضایی ندارند، بلکه در اندیشه برخورد سیاسی و پاک کردن صورت مساله اند. گفت که نماینده دادستان تهران می خواهد که همراه او به پزشکی قانونی بروم. او را مجاب کردم که همراه آنها برود. در راه اما آنها به بازجویی سیاسی خود ادامه داده و به او گفته بودند که تو باید به خاطر خدا و به خاطر خانواده و آبرویت سکوت می کردی و نباید آلت دست سیاست بازان می شدی و بسیاری سخنان دیگر از این دست که اکنون مجال شرح آن نیست.&lt;BR&gt;آن روز گذشت و فردای آن، همان پسر، وحشت زده نزد من آمد و گفت که رفته اند و در محله از خانه و همسایه درباره او تحقیق کرده اند. گفتم وحشت نکن، هدف آنها کشف حقیقت است. پسر اما باری دیگر به من مراجعه کرد و گفت که آنها ماجرا را به پدر او گفته اند و آبرویش رفته است و پدر او مدام گریه می کند. از پسر خواستم که پدرش را نزد من آورد تا با او سخن بگویم و آرامش کنم. آن پسر اما رفت و دیگر خبری از او نشد. پس از مدتی سه شنبه گذشته پدر به سراغ من آمد درحالیکه نگران فرزندش نیز بود. مردی بیش از هفتاد ساله و محترم را دیدم که اندوه از چهره و سخنش می بارید. می گفت ما مسلمان و مذهبی هستيم و چرا با ما چنین کردند؟ عکس هایی را از جیب خود درآورد و نشانم داد تا از سابقه شان گفته باشد. تصویرهایی از زمان جنگ که پسر مجروحش را خوابیده بر تخت بیمارستان نشان می داد، درحالیکه رهبری فعلی – رئیس جمهور وقت- در عیادت از مجروحین بر سر تخت او ایستاده و درحال بوسیدن فرزند مجروح اوست و فرزندش نیز دست خود را بر گردن ایشان انداخته است. می گفت که سابقه ما آن بوده است و امروز ما نیز چنین است. شکوه و شکایت داشت که آبروی ما را در محله برده اند و از کسبه محله نیز درباره ما پرسیده اند. می گفت که من در خانه مان وحشت دارم. او را در ماشینی سوار کرده و درباره پسرش سوال پیچش کرده اند و او هم توضیح داده بود که فرزندش دانشجو و صادق و راستگو است. با این حال به این نیز بسنده نشده بود. می گفت که بعد از این به خانه آمدم و ساعتی بعد زنگ خانه به صدا درآمد. پایین آمدم و در را باز کردم اما کسی نبود، بالا که آمدم دوباره زنگ خانه به صدا درآمد و دوباره در را باز کردم و کسی را ندیدم. این اتفاق برای بار سوم هم افتاده بود و این بار که او در را گشوده بود با موتورسواری روبرو شده بود که در مقابل خانه آنها قرار گرفته و فردی نیز با چهره مهیب بر ترک آن درحال عکس برداری از خانه آنها و داد و فریاد و بدگویی علیه شان در محله بود. پدر می گفت که با این اتفاقات ما در این خانه دیگر امنیت و آرامش نداریم.&lt;BR&gt;گویا اینها ماموران تحقیق بودند که برای کشف حقیقت و دستیاری قضاوت آمده بودند. واین نتیجه و دستاورد ما بود از اولین سندی که در اختیار دستگاه قضایی قرار دادیم. دستگاه قضایی در نظام اسلامی که خود را با رویه حضرت امیر مقایسه می کند، برای تحقیق قضایی به هدف تهدید، موتورسوار مسلح سراغ شاکیان فرستاده بود. شرم است از بردن نام حضرت امیری که برای کندن خلخال از پای یک زن یهودی به خود می پیچید و اسوه عدالت بود و باری نیز که در دادگاه به شکایت یک یهودی حاضر شد و قاضی نام ایشان را به کنیه برد، به اعتراض گفت که در پیشگاه قضاوت، من و این یهودی با هم برابریم.&lt;BR&gt;و من امروز شرح این ماجراها را می گویم تا مردم بدانند و چنین اتفاقاتی را با رفتار علوی قیاس نگیرند. می گویم، تا در تاریخ بماند که چگونه عده ای در این مملکت چادر حیا را دریدند و غیرت دین و کشور را جریحه دار کردند و آیندگان نگویند که این ظلم ها بر فرزندان این آب و خاک رفت اما صدایی برنخواست و کسی فریاد خود را به اعتراض حیایی که دریده شده بود بلند نکرد.&lt;BR&gt;بدین ترتیب حوادثی که از سر یکی از شهود ما گذشت درسی شد تا بقیه شهود را دست و پا بسته در اختیار دادستان معزول تهران قرار ندهیم. دادستان کل کشور آقای دری نیز از سمت خود برکنار شده و بنابراین تمام درها بسته شده بود. این درحالی بود که فحاشی ها علیه مهدی کروبی از تریبون های رسمی و توسط مطبوعاتی که از پول بیت المال ارتزاق می کردند نیز هر روز فزونی می گرفت. اینچنین بود که نامه ای به ریاست جدید قوه قضائیه نوشتم و درخواست دادخواهی و رسیدگی به ماجراها را کردم. در نتیجه ی این نامه بود که کمیته ای سه نفره به دستور ریاست جدید قوه قضاییه تشکیل و مسئول پیگیری حوادث بعد از انتخابات و رسیدگی به شکایات خانواده مصدومین روحی و جسمی شد. جلسه اول تشکیل شد که جلسه خوبی هم بود. در این جلسه علاوه بر سندی که پیشتر در اختیار دادستان تهران و دادستان کل کشور قرار داده بودم، دو سند دیگر نیز ارائه کردم که اکنون بر خود می بینم شرح کامل تری از آنها را برای شما مردم گزارش دهم.&lt;BR&gt;سند دوم که با مدارک کامل نیز همراه بود شرح ماجرای رفته بر خانمی بود که در تظاهرات خیابانی بازداشت شده و آنچنانکه خودش می گفت در ماشین با برآمدگی های جسمی او ور رفته بودند و وقتی که به محل مورد نظر رسیده از او خواسته بودند شلوارش را از پایش درآورد که او نپذیرفته اما آنها او را درحالی که به زمین نیز افتاده بود مجبور به درآوردن شلوارش کرده بودند. در همین اثنا مسئول بالاتری آمده و اعتراض کرده بود که اینجا چه خبر است و ماموران گفته بودند که او از بی حیایی لباسش را درآورده و خود را بر زمین انداخته است تا آبروی ما را ببرد؛ حال آنکه آن زن نیز فریاد می زده و داد و بیداد می کرده است که آنها به زور با او چنین کرده اند. والله اعلم!&lt;BR&gt;سند سوم نیز مربوط به جوانی بود که عضو یکی از گروههای سیاسی قانونی هم بود و مادرش با من تماس گرفته و او را نزد من فرستاده بود.او خودش مدارک پزشکی قانونی و همچنین یک سی دی به همراه داشت که نشانگر ضرب و شتم شدیدش بود. این فرد مدعی نبود که مورد تجاوز قرار گرفته است اما عکس ها نشانگر التهاب و قرمزی مقعد او نیز بود.می گفت که در زیر شکنجه و کتک بیهوش بوده و نمی داند که با او چه کرده اند و اگر مورد تجاوز قرار گرفته نیز نفهمیده است. پزشکی قانونی نیز در این خصوص با تایید التهاب مقعدی، بررسی بیشتر را نیازمند نامه جدید و حکم قضایی دانسته بود. او پنج روز در بازداشت به سربرده بود اما در این چند روز آنچنان به صورت پی در پی مورد ضرب و شتم سنگین قرار گرفته بود که ماموران تصور کرده بودند او مردنی است و بنابراین گفته بودند که می خواهیم تو را به اوین منتقل کنیم اما در نهایت چشم و دست بسته در بیابان رهایش کرده بودند. یاللعجب!&lt;BR&gt;اینها سه سند کتبی بود که در جلسه اول ارائه کردم و درباره دو سند دیگر نیز به صورت شفاهی صحبت کردیم و گفتم که این دو مورد نیز مطرح است اما سندی کتبی در خصوص آنها وجود ندارد. یکی از آنها ترانه موسوی واقعی بود که گفتم خانواده اش به ما راه نمی دهند و بهتر است که شما خود با هدف تحقیق، ماجرا را دادخواهی و پیگیری کنید. شاهد صحت ماجرا هم تلاش مذبوحانه ای بود که عده ای برای ساختن ترانه موسوی قلابی انجام داده بودند. کمیته اگر کارش تحقیق بود باید به سراغ محفل نشینانی می رفت که آن فیلم کذایی را برای پخش در رسانه ملی ساخته بودند؛ همانهایی که به خانواده ترانه موسوی قلابی گفته بودند &quot;شما کاری با ترانه واقعی نداشته باشید، آن را خودمان حل می کنیم&quot;. گویی مهدی کروبی همه جرمش این بود که اسرار ماجرای «ترانه» را هویدا کرده و از سناریویی مشابه با سناریوی قتل های زنجیره ای پرده برداشته بود. زبان سرخ او سر سبز روزنامه اعتماد ملی را نیز بر باد داد که به محض افشای این ماجرا روزنامه نیز تعطیل شد. ماجرای ترانه واقعی را آنچنانکه شنیده بودم به صورت شفاهی برای کمیته بازگو کردم. ترانه موسوی به همراه یک دختر و چند پسر دیگر در مقابل مسجد قبا در روز مراسم سالگرد آیت الله بهشتی بازداشت شده بودند. دخترها پس از بازداشت شماره تلفن خانه شان را ردوبدل می کنند تا هریک که آزاد شد خانواده دیگری را از بی خبری بیرون آورد. آنها در همان روزهای بازداشت و درمیانه ضرب و شتم ها و به هنگام انتقال از یک مکان به مکانی دیگر متوجه غیبت ترانه موسوی می شوند. بدین ترتیب آن دختر دیگر وقتی که آزاد می شود با خانواده ترانه و همچنین با کمیته پیگیری تماس گرفته و گفته است که ترانه با ما بوده و مفقود شده است. مادر ترانه اما که گویا بسیار می ترسید گفته بود که دیگر با او تماس نگیرند. این دختر در کمیته پیگیری اینجانب و آقای موسوی نیز حاضر شده و تمام توضیحات لازم را در خصوص ترانه واقعی داده بود. از هیات سه نفره خواستم که حقیقت یابی در خصوص این سند شفاهی را نیز انجام دهند و از آنجا که هویت سناریونویسان درباره ترانه قلابی روشن بود، راههای حقیقت یابی نیز در دسترس و آسان به نظر می رسید. من بر این تصور بودم که در دستگاه قضایی علوی، از ما اشارتی کافی است تا آنها به سر بدوند. والله اعلم!&lt;BR&gt;سند شفاهی دومی که در همان جلسه اول ارائه کردم مربوط به خانمی بود به نام سعیده پورآقایی. گفتم که درباره فردی به این نام هم به من خبرهایی داده اند و می گویند فرزند جانباز است که البته چون خود در خصوص آن خبر نداشتم و خانواده او را ندیده بودم درخصوص او محکم صحبت نکردم و خیلی سطحی از کنار آن گذشتم و در همین حد اشاره کردم که به هرحال برای او در تهران مجلس ختمی هم برگزار شده است. این سست ترین موردی بود که در جلسه اول ما با کمیته سه نفره بدان اشاره شد و خیلی سریع نیز از آن گذشتیم.&lt;BR&gt;دو روز بعد از این جلسه اما در ادامه پیگیری هایم در خصوص این مورد خاص که اطلاع شخصی ام در موردش کمتر بود ملاقاتی داشتم با خانمی که خواهر ناتنی خانم پورآقایی بود. او گفت که پدرشان جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده است. او از من آدرس محل سکونت مادر سعیده را می خواست که زن پدرش بود و می گفت رابطه شان با آنها قطع است و او از محل سکونت آنها خبری ندارد. من نیز از آنجا که آدرسی از خانواده سعیده نداشتم از آقای مقیسه در ستاد آقای موسوی که این گزارش را به ما داده بود آدرس خانواده آنها را طلب کردم که ایشان ندادند از آن رو که روند تحقیقاتشان خراب نشود و آن خانواده نترسند. تلفنی نتوانستم از آقای مقیسه آدرس محل سکونت را بگیرم و درنهایت او را قاتع کردم که شنبه هفته گذشته درجلسه ای با حضور خواهر ناتنی سعیده شرکت کند. بدین ترتیب آقای مقیسه و خواهر سعیده را روبروی هم نشاندم و به سعیده گفتم که انشاءالله خواهرت کشته نشده است که او گفت این عکس منتشر شده متعلق به خواهر اوست و او قطعا کشته شده است. از آقای مقیسه خواستم که آدرس محل سکونت خانواده سعیده را به خواهر ناتنی او بدهد که اگر چنین نکند ابهامی برای خواهر او ایجاد خواهد شد. آقای مقیسه اما در اینجا به من گفت که ماجرای مرگ سعیده و آنچه تاکنون روایت شده بود کمی شک برانگیز است چراکه ما فهمیده ایم پدر او جانباز نبوده و شش سال پیش فوت کرده و سعیده چندبار نیز سابقه فرار از خانه داشته است. من گفتم که شما کاری با این نکات نداشته باشید و برای رفع ابهام آدرس را به خواهر ناتنی سعیده بدهید که در نهایت نیز اقای مقیسه آدرس را به ایشان دادند.&lt;BR&gt;این ماجرا گذشت و روز دوشنبه هفته پیش بود که آقای محسنی اژه ای در تماسی از من خواست که در جلسه ساعت دوبعدازظهر کمیته حاضر شوم و بدین ترتیب جلسه دوم کمیته نیز برگزار شد. اعضای کمیته در ابتدای جلسه با اشاره به اینکه می خواهند به بررسی هایشان ادامه دهند بدون آنکه درباره سندهای کتبی ارائه شده و ترانه موسوی هیچ بحثی انجام دهند یکباره از من پرسیدند که آیا گزارش و سخن جدیدی درباره سعیده پورآقایی دارم یا نه؟ که من شرح ماجرای دیدار خود با خواهر او را بازگو کردم و گفتم که نه تنها برخلاف آنچه گفته بودند پدر سعیده جانباز نبوده که شش سال پیش فوت نموده و سعیده چند بار از خانه فرار نیز کرده است و اینکه می گویند در هنگام الله اکبر گفتن به او تیراندازی شده هم صحت ندارد. و نقل کردم که این نکات را آقای مقیسه نیز به من گفته اند و شرح دیدار خود با خواهر ناتنی سعیده و سخنان آقای مقیسه را هم بازگو کردم. جالب اما آنجا بود که در این جلسه به جز این موضوع که از ابتدا نیز من به عنوان سند شفاهی و نه چندان محکم به آن اشاره کرده بودم، صحبتی درباره آن سه سند کتبی نشد و درباره ترانه هم صرفا بحث کوتاهی درگرفت.&lt;BR&gt;در ادامه این جلسه البته بحثی طلبگی هم در گرفت درباره سخنانی که آقای رئیسی در میانه جلسه اول و دوم با خبرنگاران درمیان گذاشته و گفته بود:«اظهارات کروبی باید بررسی شود.» البته آقای خلفی متفاوت از آقای رئیسی از «بررسی اظهارات و مستندات» سخن گفته بود. من بدین ترتیب در جلسه گفتم که آنچه ما با شما درمیان گذاشته بودیم صرفا اظهارات و مدعیات نبود بلکه مستندات بود و درقالب سی دی ارائه شده بود. گفتند سی دی که سند نمی شود و من نیز گفتم که مگر در حین ارتکاب تجاوز می توانسته ام فیلمبرداری کنم که اکنون فیلم آن را در اختیار شما قرار دهم، و مگر من در محل ارتکاب جرم حاضر بوده ام و نخ انداخته ام که اکنون به شما بگویم چقدر فاصله میان آنها بوده است و آیا شما توقع دارید که من آلات جرم و تجاوز را هم ضمیمه پرونده می کردم؟ گفتم که من به دنبال سند آوردن هم نیستم و اینجا محکمه من نیست و اگر هم سندی به شما ارائه کرده ام برای آن بوده است که سرنخی باشد تا بروید و پیگیری کنید و نگذارید که حقی ضایع شود و ظلم کردن، رایج گردد.&lt;BR&gt;بدین ترتیب در این جلسه تنها به دادن یک سند دیگر اکتفا کردم که مربوط بود به خانمی که در خیابان بازداشت شده و همانجا در داخل ماشین ون به او و دختری دیگر تجاوز شده بود. به آنها گفتم که این خانم بسیار وحشت زده ونگران است و گفته است که اگر پدر و مادرم از ماجرا باخبر شوند و بی آبرو شوم خودکشی خواهم کرد. از حساسیت ماجرا آنها را آگاه کردم و گفتم که بر آنهاست تا مراقبت لازم صورت بگیرد و مبادا درخصوص این شاهد نیز همچون سندی برخورد شود که در اختیار دادستان معزول تهران قرار دادم واسباب بی آبرویی یک فرد را در خانواده و محله ایجاد کردند. اسناد کتبی این تجاوز را هم در اختیار هیات قرار دادم و البته گفتم که مورد دیگری نیز هست که مربوط به خانم پرستاری است که بازداشت شده و عکس های او را من به دلیل حرمت با دقت نگاه نکرده ام اما همینقدر دیده ام که تمام بدن او در اثر ضرب و شتم سیاه شده بود و او نیز مدعی است که مورد تجاوز قرار گرفته است و اسناد آن را هم جهت تحقیق فردا برایتان می فرستم. و سپس تاکید کردم که ماجرای سند آوردن را در همینجا خاتمه می دهم و همین مقدار سند ارائه شده برای بررسی و روشن شدن ماجرا کفایت می کند.&lt;BR&gt;درحالیکه این جلسه نیز به خوبی پایان یافت اما فردای ان روز به یکباره ورق برگشت. دفتر من و دفتر حزب اعتماد ملی پلمپ و آقایان بهشتی و الویری و داوری بازداشت شدند. هیات سه نفره نیز به جای پیگیری ماجرا گزارشی شتابزده را منتشر کرد. و اکنون که من به گزارش شتاب زده کمیته پیگیری که روز شنبه منتشر شد نگاهی می اندازم یقین پیدا میکنم که اعضای این کمیته نیز دستور داشته اند که سروته ماجرا را جمع کنند و آنها نیز چنین شتابزده ماجرا را جمع کرده اند.اما دو نکته در خصوص گزارش آنها:&lt;BR&gt;در این گزارش سخنانی از زبان من روایت شده است که من نگفته ام و درمقابل، در این گزارش هیچ اشاره ای به بعضی مطالب که من از زبان برخی شاهدان گفته بودم و بسیار وقیحانه بود همچون سخناني كه فاعل در هنگام تجاوز برزبان مي آورده، نیز نشده است.&lt;BR&gt;نويسندگان شتابزده اين گزارش مدعي شده اند كه اينجانب هيچ مدرك و سندي مبني بر تجاوز وانجام اعمال خلاف عرف در بازداشتگاهها تا پيش از نوشتن نامه ام به رئيس مجمع تشخيص دردست نداشته ام. ياللعجب كه آقايان از زبان ما سخن مي گويند و براي خود مي برند و مي دوزند. مهدي كروبي آنگاهي نامه به رئيس مجمع تشخيص نوشت كه بسياري چهره هاي موجه به او مراجعه كرده و برخي بازداشت شدگان نيز به او پناه آورده و از آنچه بر آنها و ديگران گذشته بود خون گريستند. اگرچه اين چهره ها شجاعت بسيار به خرج دادند كه در سيلاب تهديدها و فحاشي ها و در ميانه ارعاب هاي گسترده حاضر شدند نزد فرد بي پناهي همچون مهدي كروبي بيايند و من همينجا شجاعت آنها را مي ستايم.&lt;BR&gt;در حالی که در اين گزارش به اولین سند کتبی ارائه شده صرفا به اندازه پانزده سطر روزنامه ای و به دومین سند کتبی در حد هفت سطر روزنامه ای و به سومین نیز در حد پنج خط اشاره شده و کوچکترین اشاره ای نیز نشده است به چهارمین سند کتبی که در جلسه دوم ارائه گشت و درحالیکه درباره اولین سند شفاهی یعنی ترانه موسوی نیز فقط چهار خط روزنامه ای در این گزارش آمده است، بیش از دویست سطر روزنامه ای این گزارش که بخش اعظم آن را تشکیل می دهد مربوط به دومین سند شفاهی ما یعنی سعیده پورآقایی است که از قضا خود تشکیک کامل را بر آن وارد کرده بودیم. حال اگر بگوییم که این جنازه را کدام مقام دولت جمهوری اسلامی در اختیار خانواده آنها گذاشته است و اجازه دیدن جنازه را حتی به نماینده ستاد آقای موسوی نیز نداده بودند آیا ساختگی بودن کل ماجرا جهت انحراف پیگیری ها را به اذهان متبادر نمی شود؟ این ظن آنگاهی تقویت می شود که می بینیم همین ماجرای مشکوک، ملاک نوشتن کلیت گزارش شتابزده هیات سه نفره نیز قرار گرفته است.&lt;BR&gt;البته باید در همینجا اشاره کنم که چه خوشحالم این کمیته به سراغ سند کتبی چهارم که در اختیار آنها قرار داده بودم نرفتند و حقیقت یابی خود را به همین مقدار محدود کردند و حداقل زندگی یک فرد دیگر و آبروی او را به بازی نگرفتند. جای شکرش باقی است و خدا را شاکرم.&lt;BR&gt;کمیته سه نفره در پایان گزارش شتاب زده خود خطاب به ریاست قوه قضائیه خواستار برخود عادلانه و قاطع با اینجانب شده است. و بدین ترتیب نتیجه حق جویی قوه قضائیه چوبی شد که بر سر مهدی کروبی فرود آمد. من اما بسیار خوشحالم و از این فرصت استقبال می کنم و آن را هدیتی الهی می دانم؛ باشد که امکانی پیش آید تا بتوانم به صورت مبسوط پرده از جزئیات این اسناد و اسناد دیگری که موجود است بردارم و بازگو کنم آنچه را که تا امروز نگفته ام و صدایی باشم برای حق خواهی. خرسندم اگر فرصتی دیگر به وجود آید تا من دامن جمهوری اسلامی را از این فجایع و بسیاری حوادث دیگر که بعد از رحلت امام پیش آمد و بر این مملکت گذشت پاک کنم.&lt;BR&gt;مهدی کروبی امروز می داند و به یقین فهمیده است که انگشت بر جای خوبی گذاشته است. آنچنانکه از این هیاهوها و شتابزدگی ها برمی آید مشخص است که قبای آقایان لای در مانده است. توصیه حضرت امیر بود به مالک اشتر که به گونه ای حکومت کن که یک مظلوم حق خود را بدون لکنت زبان از ظالم بگیرد. ما کجا و توصیه های حضرت امیر کجا؟ فرزند مرحوم مطهری می گوید که خانمی به خانه ملت آمده و نزد او شکایت آورده که بر پسر او در بازداشتگاه چه گذشته است و بعد از آن، چنان با آن خانواده برخورد کرده اند که آن زن، خود تماس مجدد گرفته و گفته است که ما هیچ شکایتی نداشته ایم و به قول ما لرها &quot;خر ما از کره گی دم نداشت&quot;. این همان گرفتن حق بدون لکنت زبان است که توصیه حضرت امیر به مالک بود! مشخص است که تدبیر امور چه سمت و سویی به خود گرفته است. هیاهوها و هتاکی های آغشته به تهدید در هفته های گذشته تا آنجا فزونی گرفت که خانواده هایی نیز نزد من آمدند و خواستند که پیگیری ها را ادامه ندهیم و از عاقبت خود می ترسیدند و می گفتند که تو نه فقط برای خود که برای ما نیز دردسر ایجاد خواهی کرد. البته وقتی دختر یک زندانی را بازداشت می کنند و سپس این دختر عفیفه را شبانه، چشم بسته در بیابان رها می کنند تا آنجا که صدای یک روزنامه مستقل اصولگرا هم در می آید و می نویسد که این دختر را با چادر پاره در بهشت زهرا رها کرده اند، باید فهمید که تدبیر ملک و عدل در این مملکت به دست چه کسانی افتاده است و باید حق داد به آنهایی که نگران آینده خود هستند.&lt;BR&gt;وقاحت اما به آنجا رسیده است که به جای مجرمان و مباشران و مسبان این مظالم، مهدی کروبی را می خواهند محاکمه کنند. غافل از آنکه محکمه واقعی در میان مردم است و باید به میان مردم رفت و دید که آنها چه کسی را محکوم می کنند و چه کسی را صدای حق خواهی خود می دانند. خدایا به تو پناه می برم از این فجایعی که جمعی مسبب آن بوده اند و نه تنها مایه ننگ جمهوری اسلامی که مایه ننگ ایران شده است و از این آبرویی که از عدالت و قضای اسلامی رفته است.&lt;BR&gt;هیات سه نفره کار خود را پایان داد و خواستار برخورد قضایی با اینجانب شد و من اما قضاوت درباب خود را به داوری مردم و محکمه الهی وامی گذارم و نامه نگاري هاي خود در اين خصوص را در همينجا پايان مي دهم. اگرچه این توصیه را نیز با ریاست محترم قوه قضائیه باید درمیان بگذارم که مبادا در مسیر قاضی القضاتی، تحت تاثیر اراده های تحمیلی و بیرونی قرار بگیرند و از مسیر عدالت خارج شوند. چه آنکه ایشان در قیاس با دو رئیس پیشین این قوه از امتیازی ویژه برخوردارند و آن فرزندی آیت الله العظمی میرزا هاشم آملی و دامادی آیت الله العظمی وحید خراسانی است. امیدوارم که کارنامه قضایی آیت الله لاریجانی به گونه ای نباشد که در پایان دوران ریاست ایشان بر قوه قضا لطمه ای به ساحت مرجعیت وارد شود.&lt;BR&gt;والله اعلم بالذات الامور&lt;BR&gt;مهدی کروبی&lt;BR&gt;٢٣/٦/١٣٨٨&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=&quot;photo photo_left&quot;&gt;
&lt;DIV class=photo_img&gt;&lt;A href=&quot;http://www.facebook.com/photo.php?pid=3624187&amp;op=1&amp;view=all&amp;subj=133707360138&amp;aid=-1&amp;auser=0&amp;oid=133707360138&amp;id=68765459902&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://photos-d.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs245.snc1/9229_156877904902_68765459902_3624187_4074832_a.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2009 21:49:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=136</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-136.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مذهب</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ffcc33&gt;انقدر این جملات زیبا بودن که دلم نیومد ندارمشون&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033 size=3&gt;و اما تفسیر زیبای مذهب از جانب کسانی که مطمئننا انسان هایی فرهیخته بوده اند و از بسیاری از ابلهان دین پرست بیشتر میفهمیده اند(به مناسبت ماه رمضان)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#660033&gt;&lt;STRONG&gt;يک فيلسوف تابحال هرگز يک روحاني را نکشته است،&lt;BR&gt;در حاليکه روحانيون فلاسفه زيادي را کشته اند... &lt;BR&gt;&quot;دنيس ديروت&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي که مردم بيشتر آگاه مي شوند،&lt;BR&gt;کمتر به روحاني و بيشتر به معلم توجه مي کنند. &lt;BR&gt;&quot;رابرت گرين اينگر سول&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دين بهترين وسيله&lt;BR&gt;براي ساکت نگه داشتن عوام است.&lt;BR&gt;&quot;ناپلئون بناپارت&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وقتي مروجين مذهبي به سرزمين ما آمدند، &lt;BR&gt;در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمين هايمان را داشتيم. &lt;BR&gt;پنجاه سال بعد،&lt;BR&gt;ما در دست کتاب هاي مقدس داشتيم و آنها در دست زمين هاي ما را داشتند. &lt;BR&gt;&quot; جومو کيانتا&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مذهب&lt;BR&gt;تنها براي بردگي انسان ها خلق شده است. &lt;BR&gt;&quot;ناپلئون&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبيعى دو جنس حساسيت دارد،&lt;BR&gt;اما از کنار فقر و فلاکت مى گذرد. &lt;BR&gt;&quot;سوزان ارتس&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کشيش ها مى گويند که آنها به مردم بخشيدن و خيريه را مى آموزند.&lt;BR&gt;اين طبيعى است. &lt;BR&gt;چون آنها خود از پول صدقه مردم زندگى مى کنند.&lt;BR&gt;همه گداها مى آموزند که مردم بايد به آنها پول بدهند. &lt;BR&gt;&quot;رابرت گرين اينگر سول&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;قسمت هايى از انجيل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند،&lt;BR&gt;قسمت هايى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.&lt;BR&gt;&quot;مارک تواين&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به من بگو قبل از تولد کجا بوده اي&lt;BR&gt;تا به تو بگويم پس از مرگ کجا خواهي رفت. &lt;BR&gt;&quot;نيچه&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مردی نامرئي در آسمانها زندگي مي كند&lt;BR&gt;كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد، لحظه به لحظه آن را.&lt;BR&gt;و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي،&lt;BR&gt;و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي،&lt;BR&gt;او تو را به جايي مي فرستد كه پر از آتش و دود و سوختن&lt;BR&gt;و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني،&lt;BR&gt;رنج بكشي، بسوزي و فرياد و ناله كني&lt;BR&gt;... ولي او تو را دوست دارد ! &lt;BR&gt;&quot; جورج كارلين&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه&lt;BR&gt;اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است. &lt;BR&gt;&quot; آرتور سي كلارك&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مذهب ،&lt;BR&gt;آه خلق ستمديده است،&lt;BR&gt;قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح.&lt;BR&gt;مذهب افيون توده هاست . &lt;BR&gt;&quot;كارل ماركس&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنجا كه علم پايان مي يابد،&lt;BR&gt;مذهب آغاز ميگردد . &lt;BR&gt;&quot; بنجامين ديزرائيلي&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دين،&lt;BR&gt;افساري است که به گردن تان مي اندازند،&lt;BR&gt;تا خوب سواري دهيد،&lt;BR&gt;و هرگز پياده نمي شوند،&lt;BR&gt;باشد که رستگار شويد... &lt;BR&gt;&quot;کائوچيو&quot; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اولين روحاني جهان&lt;BR&gt;اولین شيادی بود&lt;BR&gt;که به اولین ابله رسيد. &lt;BR&gt;&quot;ولتر&quot; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 21:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرتاب لنگه کفش و شادی بی‌معنای بعضی‌ها! / ابطحی</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;&lt;SPAN class=headnews dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3366ff size=3&gt;پرتاب لنگه کفش و شادی بی‌معنای بعضی‌ها! / ابطحی&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;وب نوشته - محمدعلی ابطحی : ماجرای پرتاب لنگه کفش به سوی بوش در رسانه‌های ایران خیلی مورد توجه قرار گرفته است. اینکه بسیاری از مردم عراق و صلح‌طلبان دنیا از سیاست‌های آقای بوش ناراضی هستند قابل انکار نیست. اعتراض به سیاستمداران هم در همه جای دنیا مرسوم است. در جاهائی که آزادی بیشتری هست، اعتراض‌ها رسمی‌تر و علنی‌تر و در جاهائی که اختناق بیشتری هست اعتراض‌ها زیرزمینی و سرکوب شده و غیرخبری است. اما بی‌شک این کار، به جای آنکه بتواند عمق ناراحتی مردم عراق و دنیا را از رفتار آتش‌افروزانه و جنگ‌خواهانه بوش در طور زمامداریش نشان دهد، باعث شد که اصل آن سیاست‌ها تحت تاثیر یک لنگه کفش  که افکار عمومی دنیا آن را نشانه ی اعتراض نمی دانند وفقط آن را بی‌ادبی و کاری احساساتی ساده تلقی می‌کنند، قرار بگیرد. پرتاب لنگه کفش که خبر مهم دنیا شد، بدی سیاست جنگ افروزانه‌ی بوش را به حدی نازل کرد که هم بوش بتواند ادعا کند که مردم زیر دیکتاتوری صدام اینقدر آزاد شده‌اند و هم خیلی از عراقی‌ها که با سیاست بوش مخالف بودند آن‌را اهانتی به فرهنگ خودشان تلقی کنند و هم نقد سیاست‌ جنگ‌افروزانه بشرسوز بوش در آخرین روزهای مدیریتش تحت‌الشعاع این کار  قرار گیرد.خوشحالی بعضی مسئولان و بعضی خطبا و بعضی رسانه‌های ایرانی از این ماجرا خیلی بی معنا است. پرتاب کفش نه کار سخت و پیچیده ی نظامی است ونه نشانه ی اعتراض عمیق و عمومی است.  احساساتی بودن در درون افراد عادی شاید قابل پذیرش باشد ولی در میان کسانیکه دیدگاه و نظر آنان در دنیا پژواک دارد می تواند فاجعه بار باشد. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 23 Dec 2008 13:29:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یلدا</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff6633 size=4&gt;عید یلدا مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;......باید سیاهی را که تمثیل همه زشتی ها و خود کامگی هاست زیر پای روشنی قربانی کرد و شب سیاه را به پگاه واپسین گره زد . شب نشینی یلدا  نوعی آماده سازی جسم و روان برای پایداری در توفان ها و کولاک های زمستان نیز بشمار می رود . &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;شب یلدا ، شب عاشقان بیدار، شب با شب نشستن و ازشب های رفته سخن گفتن است . شب سرماهای زیر صفر و کوچه های برفی . شب شکستن یخ روی حوض و نگاه کردن به طاق آسمان کبود رنگ از سرما . شب نگاه کردن به پشت سر و خداحافظی بر آنچه رفته و شب آرزوهای بزرگ برای فرداهایی که از راه می رسد .  شب  یلدا شب بیدار نشستن کوچکترها ست و شب احترام گذاشتن به قصه وغصه گذشته و رفته . &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/2126667647_2d0b6f7229.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Dec 2008 20:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زن دوچرخه سوار در دوره قاجار</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff3300 size=4&gt;زن دوچرخه سوار در دوره قاجار&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/DSC_0644-9077d.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Dec 2008 16:28:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخریب آرامگاه کورش کبیر</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=2 cellPadding=2 width=&quot;96%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD colSpan=6&gt;
&lt;DIV class=shortnewsin dir=rtl align=right&gt;
&lt;DIV class=NewsBody dir=rtl align=justify&gt;
&lt;P&gt;خبر تکمیلی را در &lt;A href=&quot;http://www.noandish.com/com.php?id=21518&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; بخوانید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصاویر آرامگاه کورش کبیر را &lt;A href=&quot;http://www.noandish.com/com.php?id=21519&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اینجا&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; ببینید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهر: در 26 آبان ماه خبرگزاری مهر خبر از تخریب سقف آرامگاه کوروش در جریان مرمت این بنا داد. مسئولان سازمان میراث فرهنگی و مدیر بنیاد پژوهشی پارسه در حالی این خبر را تکذیب کردند که مستندات موجود تصویری خود روایت صادقی است تا افکار عمومی در خصوص مرمت یا تخریب بودن اینگونه رفتار با میراث فرهنگی کشور به قضاوت بنشینند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعداد گفتگوهای انجام شده  با کارشناسان اهل فن و مرمتگران متخصص و همچنین حجم اطلاعات و اسناد موجود در خبرگزاری جملگی حاکی از این واقعیت است که لااقل نقدهای جدی می توان به شیوه ها و ابزار بکار رفته در نحوه مرمت این اثر جهانی وارد دانست و نمی توان از نقد کارشناسان برجسته کشور در این زمینه که قطعا از ریاست سازمان میراث فرهنگی در دانش مرمت کمتر نمی دانند ، بی تفاوت گذشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه مبنای این گفتگوها درباره این موضوع شنیدن توامان حرفهای مجریان امر مرمت و منتقدان بوده و خواهد بود، اما مسئولان بنیاد پارسه هنوز در برابر سئوالات مطرح شده پاسخی قانع کننده ارائه نکرده اند و پیگیریهای خبرگزاری مهر هم در این باره بی نتیجه مانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدون شک سکوت مسوولانی که باید پاسخگو باشند ، عملکرد مثبتی از آنها به تصویر نخواهد کشید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در عین حال برای روشن شدن مبنای علمی و استنادی انتشار خبر تخریب سقف آرامگاه کوروش، برای اولین بار برخی از تصاویر مربوط به نحوه مرمت آرامگاه کوروش را منتشر می کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصویر بالا، تصویری است از مستندنگاری نمای شمالی آرامگاه کوروش در سال 1381 که توسط بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد تهیه شده است. چنانکه ملاحظه می کنید تمامی قسمتهای آرامگاه حتی کتیبه های یادگاری با روش &quot; فتوگرامتری دستی &quot; با مقیاس 1/1 در همان زمان ثبت شده است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD colSpan=6&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=3 cellPadding=3 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413597_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;تصویر گویای همه چیز هست. بجای تراش دادن علمی و اصولی سنگی جدید، سنگ تاریخی بنا را که از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است با شیوه ای کاملاً غیر علمی تراش داده و تخریب کرده اند. تراشه هایی که ملاحظه می کنید متعلق به قطعه سنگی از بدنه آرامگاه است.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413598_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;گویا سنگ تاریخی 2500 ساله سقف بنای آرامگاه با ابتدایی ترین شیوه ها شکسته شده و براده های آن بر روی زمین قابل مشاهده است. خدا کند اینگونه نباشد.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413603_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;تصویر دیگری از نحوه مرمت یا تخریب سنگهای اصلی سقف آرامگاه. تراشه سنگ تاریخی در پایین تصویر قابل مشاهده است. کارشناسان معتقدند که این شیوه در مرمت یک اثر باستانی امری کاملاً منسوخ است و حتی اگر بکار بردن سنگهای جدید در قسمتهای مورد مرمت ضروری می نمود هرگز نباید سنگ تاریخی تراش داده می شد. بلکه باید از سنگهای مطابق با الگوی مورد نیاز استفاده می شد.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413605_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;از جمله مواردی که مدیران بنیاد پارسه در جریان مرمت آرامگاه کوروش بر آن تأکید دارند موضوع &quot; گلسنگ زدایی &quot; از بدنه آرامگاه است که در اثر رطوبت محیطی دائماً بر روی سنگهای این اثرتاریخی تاثیرات مخرب خود را اعمال می کنند. در حالیکه مدیران بنیاد پارسه معتقدند بدنه آرامگاه کاملاً &quot; گلسنگ زدایی &quot; شده است، برخی کارشناسان امر مرمت می گویند این شیوه &quot; گلسنگ زدایی &quot; کاملاً غیر علمی و برای این اثر باستانی به شدت خطرناک است. چرا که گلسنگ دارای &quot;هاگ&quot; هایی است که این روش موجب گسترش آن در تمام سنگهای بدنه تاریخی می شود. کارشناسان امر معتقدند که برای مقابله با این پدیده طبیعی باید پس از مطالعات تخصصی راهکارهای غیر مخرب را شناسایی و پس از وصول اطمینان و آزمایش در محل آن را بر روی بدنه اثر باستانی اعمال کنیم.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413601_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;تخریب بخشهای دیگری از سقف. همانطور که در تصویر می بینید سنگ 2500 ساله سقف آرامگاه با ابزار و شیوه ای کاملاً غیر علمی تراشیده شده است.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413602_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;چنانکه در تصویر می بینید کارگر مرمت (که قاعدتا باید کارشناسی متبحر و ویژه باشد!) با استفاده از ابزار ضربه ای بسیار مخرب ( چکش بادی ) بخشهایی از سنگ سقف آرامگاه را تخریب و سوراخی را به منظور تعبیه میلگرد فلزی در دل سنگ ایجاد کرده است. این موضوع در حالی اتفاق می افتد که به دلیل پیامدهای مخرب ناشی از تعبیه فولاد در دل سنگ، بکارگیری چنین شیوه ای در مجامع علمی از سوی کارشناسان به شدت نهی می شود.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413600_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;استفاده از چکش بادی برای سوراخ کردن سنگ سقف آرامگاه یکی دیگر از مواردی است که کارشناسان امر مرمت را به واکنش و انتقاد نسبت به نحوه مرمت سقف آرامگاه کوروش واداشته است. چرا که این چکشها به عنوان ابزار ضربه زننده قوی (شوک سنگین به سنگ در زمانی کوتاه) باعث فرود آمدن ضربات مخرب و شدید بر بدنه سنگ و باز شدن ترکها و ریز ترکها در سنگ می شود.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413606_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;نمونه ای از ترکهای باز شده در آرامگاه کوروش.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413604_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;ترکهای دیگری که بر پیکره آرامگاه قابل مشاهده است. کارشناسان می گویند این ترکها در اثر استفاده از ابزار سنتی و غیر علمی در مرمتهای اخیر آرامگاه بر بدنه آن ایجاد شده است.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413594_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;همانطور که در تصویر می بینید گروه مرمت آرامگاه کوروش اقدام به فولادگذاری در دل سنگهای این اثر تاریخی ثبت شده جهانی کرده است. برخی از کارشناسان علم مرمت معتقدند که این فولادگذاریها بی مورد است و باعث ایجاد پدیده &quot;پیش تنیدگی&quot; در سنگهای سقف آرامگاه می شود و در دراز مدت به علت نوسانات حرارتی و اختلاف چگالی باعث بوجود آمدن ترکهای مخربی در سنگ می شود و در صورت رسیدن رطوبت به آنها و دچار شدن به پوسیدگی، اثر باستانی به شدت تهدید می شود.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413599_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;ویر دیگری که نشان می دهد که سنگهای سقف آرامگاه به صورت پلاک کار شده است و گویا زیر آن را با ملاط ماسه و سیمان پر شده است!&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413595_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;نمونه سیمان به کار رفته در سنگهای آرامگاه و روش احیای بستهای فلزی که در آن از سیمان استفاده شده است.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413593_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;تصویری از نحوه جابجایی سنگهای سقف آرامگاه کوروش که در آن بکارگیری از شیوه ها و ابزار ابتدایی و غیر حرفه ای در جریان مرمت این اثر جهانی کاملاً مشخص است. چنانکه در عکس ملاحظه می کنید نحوه بکارگیری اهرم فلزی برای جابجایی سنگ موجب صدمه به سنگهای زیرین و خراش و خسارت آنها شده است.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413596_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;در این تصویر استخوانی را می بینید که هنگام مرمت سقف و در حین تخریب بتون سقف و حرکت به سمت فضاهای خالی در درون سقف پیدا شده است. برخی از کارشناسان با توجه به فرضیه احتمال دفن کوروش در سقف آرامگاه احتمال می دهند که این استخوان به هر حال می توانسته با این موضوع ارتباطی داشته باشد. سئوالی که این کارشناسان مطرح می کنند این است که آیا درباره این استخوان مطالعاتی انجام شده است؟ این استخوان الان کجاست؟ آیا این استخوان نمی توانسته فرضیه دفن کوروش در سقف آرامگاه را تقویت یا حتی رد کند؟&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.noandish.com/images/akhbar/big/413690_orig_resize.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD class=photo dir=rtl align=middle&gt;در این تصویر نمونه ای از نحوه بست های فلزی بکار رفته در مرمت آرامگاه کوروش را ملاحظه می کنید. چنانکه می بینید برای این کار از آهنهای معمولی که دچار زنگ زدگی هم هستند برای احیای بست ها استفاده شده است. کارشناسان امر مرمت بر این نکته تأکید دارند که باید لااقل برای استفاده از بستهای فلزی از آهنهای استیل و روکش دار استفاده شود. از نظر آنها علت این امرنیز چگالی سرب و آهن و وضعیت قرار گیری این بست ها در معرض عوامل جوی است که خطر تاثیرات مخرب ناشی از اختلاف نوسانی حرارتی باعث می شود تا در صورت رسیدن آب به فلز، فلز دچار زنگ زدگی در درون سنگها شود و این امر خطرات غیر قابل بازگشتی برای سنگهای آرامگاه دارد.&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Dec 2008 16:11:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>متن نامه سرگشاده 1600 دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به محمود احمدی نژاد</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=shortnewsin dir=rtl align=right&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN class=headnews dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#996600&gt;متن نامه سرگشاده 1600 دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف به محمود احمدی نژاد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرارو: در پی دعوت مسئولین دانشگاه صنعتی شریف از محمود احمدی نژاد برای حضور و سخنرانی در این دانشگاه بیش از 1600 دانشجوی این دانشگاه با امضای نامه ای خواستار پاسخ گویی شفاف رئیس جمهوری در قبال عملکرد سه ساله دولت نهم در صورت حضور در جمع دانشگاهیان شدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شایان ذکر است که مسئولین دانشگاه اعلام کرده اند که به تشکل های دانشجویی و شورای صنفی دانشگاه به عنوان نماینده دانشجویان اجازه طرح پرسش به صورت شفاهی داده خواهد شد .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;متن نامه بدین شرح است:&lt;BR&gt;اینجا دانشگاه شریف است آقای احمدی نژاد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای احمدی نژاد!&lt;BR&gt;اینجا دانشجویان به هنگام سخنرانی در پشت درهای دانشگاه خود نگاه داشته نخواهند شد. اینجا مخاطب هرسخنرانی دانشجویان واقعی شریف هستند، نه شنوندگان همیشه حاضر و همیشه موافقی که با اتوبوس آورده می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا رییس دانشگاه هنوز منتخب اعضای هیات علمی دانشگاه است نه منتصب دولت. اینجا اساتید هنوز بالاجبار بازنشسته نشده اند. اساتید دانشکده اقتصاد اینجا از برترین اقتصاددانان کشور هستند و سه سال است که به طور کامل از سیستم تصمیم گیری اقتصادی کشور کنار گذاشته شده اند و نتایج فاجعه آمیز این اقدام امروز بیش از هر زمانی قابل مشاهده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای احمدی نژاد!&lt;BR&gt;حال که در سال آخر ریاست جمهوری خود تصمیم گرفته اید به دانشگاه شریف بیایید، دانشجویان انتظاری جز پاسخ گویی شفاف ندارند. پاسخ به سه سال ناامنی و پلیسی کردن فضای جامعه تحت عناوینی چون حفظ امنیت اجتماعی، پاسخ به پادگانی کردن فضای دانشگاه ها با زمزمه انقلاب فرهنگی دوم، پاسخ به اخراج، تعلیق و ستاره دار کردن صدها دانشجو به بهانه نداشتن صلاحیت عمومی تحصیل، پاسخ به انزوای کامل ایران در جامعه جهانی با طرح مسایل و اظهار نظرهای نامربوط و در نهیات پاسخ به خم شدن کمر جامعه زیر بار تورم چهل درصدی با نام عدالت محوری. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای احمدی نژاد!&lt;BR&gt;اینجا برترین دانشگاه صنعتی و علمی کشور است و اظهار نظرهای غیرکارشناسانه در آن جایگاهی ندارد، اینجا حرمت دانشجویان و دانشگاهیان مقدس است و پاسخ های نامربوط و استهزا آمیز که در سه سال گذشته بارها تکرار شده است گوش شنوایی نخواهد داشت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقای احمدی نژاد!&lt;BR&gt;اینجا شریف است و شریف باقی خواهد ماند. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 18 Dec 2008 16:10:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN class=usertext&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;چارلي چاپلين:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=usertext&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000 size=5&gt;&lt;FONT color=#3333ff&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=usertext&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000 size=5&gt;رختخواب خريد ولي خواب نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=usertext&gt;&lt;FONT face=&quot;Georgia, Times New Roman, Times, Serif&quot; color=#ff0000 size=5&gt;ساعت خريد ولي زمان نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي توان مقام خريد ولي احترام نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي توان کتاب خريد ولي دانش نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دارو خريد ولي سلامتي نه،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN class=usertext&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Dec 2008 13:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اظهارات  رسول صدرعاملي درباره حجاب</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=shortnewsin dir=rtl align=right&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;SPAN class=headnews dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#3300cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اظهارات رسول صدرعاملي درباره حجاب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;فارس: «رسول صدرعاملي» در مراسم افتتاح جشنواره پليس گفت: اگر ما از قديم جشنواره فيلم پليس را داشتيم، امروز اين همه مشكلات اجتماعي نداشتيم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; صدرعاملي در ادامه گفت: حس مي‌كنم اين جشنواره جمع خودماني است و به خاطر همين مي‌خواهم حرف‌هايي را اينجا بزنم، يكي از جدي‌ترين معضلات جامعه ما بدحجابي است. در همه كشورهاي اسلامي ما يا بي‌حجاب داريم يا با حجاب، ولي بدحجاب پديده منحصرا مربوط به كشور ما است و گستره زشتي را در كشور ما به وجود آورده است. دختري كه توجيه نشده كه حجاب چيست و بايد آن را رعايت كند روسري را به روي سر خود مي‌اندازد و تبديل به دختري زشت و بدحجاب مي‌شود. اميدواريم پس از 30 سال آزمون و خطا در قواعد خود در نوع برخورد با اين موضوع تجديدنظر كنيم. &lt;BR&gt;وي افزود: سه ماه با حضرت امام در نوفل لوشاتو زندگي كردم و به ياد دارم دختران فرانسوي براي ديدن امام پيش او مي‌آمدند. خانم دباغ، آقاي رفيق‌دوست و شهيد عراقي دم در روسري‌هايي را به اهالي ده مي‌دادند تا آنها را سر كنند و پيش امام بروند، اما امام پس از چند بار ديدن اين اتفاق به اين امر اعتراض كرد و گفت بگذاريد راحت باشند. &lt;BR&gt;صدرعاملي در پايان سخنانش گفت: ما بايد فرهنگ حجاب را به بچه‌هاي خود بياموزيم نه اينكه به زور چيزي را به آنها بقبولانيم. &lt;BR&gt;كارگردان «دختري با كفش‌هاي كتاني» و «من ترانه 15 سال دارم» درباره سخنراني‌اش در جشنواره فيلم پليس پيرامون بدحجابي، توضيحاتي ارائه كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رسول صدرعاملي همچنبن  گفت: منظور من در اين سخنراني اصلا اين نبود كه بگويم در اصل قانون حجاب بايد بازنگري صورت بگيرد. بخش قابل‌توجهي از آسيب‌هاي اجتماعي ريشه در بدحجابي دارد چون با خودش فساد مي‌آورد، اما حرف من اين است كه آموزش و پرورش ما و ساير نهادهاي فرهنگي ما نتوانستند كاري كنند كه دختران ما مفهوم حجاب را خوب بفهمند. صدر عاملي تصريح كرد: در پايان سي سالگي انقلاب اسلامي اگر اين نظام را دوست داريم و مي‌خواهيم روز به روز به موفقيت، تعالي و اهداف اوليه خود كه حضرت امام برايش تعيين كرده نزديك شود بايد بازنگري‌هايي در برخي تصميمات صورت بگيرد. &lt;BR&gt;به گفته صدر عاملي، متاسفانه به مرور زمان نگاه مردم باايمانمان به همه اين دختران نگاه زشتي شده و فكر مي‌كنند همه اين دخترها چون حجابشان كامل نيست، دخترهاي بدي هستند. &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 17:29:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس هایی از تجمع دانشجویان در تهران</title>
<link>http://eshtroot.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 480px; HEIGHT: 391px&quot; height=391 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/x361zq.jpg&quot; width=551 align=baseline border=0&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 465px; HEIGHT: 375px&quot; height=375 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/nzoc2r.jpg&quot; width=538 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 471px; HEIGHT: 391px&quot; height=391 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/ly62s.jpg&quot; width=549 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 478px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/k4z3lz.jpg&quot; width=560 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 475px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/jt1dm8.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 474px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/jkvmed.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 465px; HEIGHT: 466px&quot; height=466 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/iw7pjr.jpg&quot; width=561 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=580 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/37814.jpg&quot; width=373 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 466px; HEIGHT: 391px&quot; height=391 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/2412mnc.jpg&quot; width=556 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 464px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/257n87t.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 461px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/219dhsz.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 466px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/210jc5s.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 466px; HEIGHT: 391px&quot; height=391 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/156cw90.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 467px; HEIGHT: 480px&quot; height=480 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/29cw7xf.jpg&quot; width=556 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 472px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/24eyq2h.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/16ieds7.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 474px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/10i6s9l.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 479px; HEIGHT: 480px&quot; height=480 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/2vchmid.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 479px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/2mpmkhi.jpg&quot; width=559 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 478px; HEIGHT: 391px&quot; height=391 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/2db6pnp.jpg&quot; width=558 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 479px; HEIGHT: 418px&quot; height=418 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/1rf7t0.jpg&quot; width=557 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 474px; HEIGHT: 800px&quot; height=800 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://eshtroot.googlepages.com/untitled.jpg&quot; width=522 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Dec 2008 19:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=eshtroot&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>eshtroot</dc:creator>
<guid>http://eshtroot.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
